تاریخچه شهرستان كاشمر

كاشمر طی چند هزار سال قدمت ، به نام های متفاوتی خوانده شده است . بنای آن را به بهمن پسر اسفندیار و نوه گشتاسب نسبت داده اند. نام اصلی آن ترشیز است و جغرافیانویسان اسلامی به صورت طرثیث و ترشیش و … ضبط كرده اند و سابقاً نام دیگر آن بوشت و بست بوده است. در سال 483 هنگامی كه حسن صباح پیشوای نزاریان ایرانی در الموت استقرار یافت ، دستیار خود حسین قاینی را كه از پیش حكومت قهستان و ترشیز را داشت، به عنوان داعی به ترشیز اعزام كرد ، وی در دعوت مردم به نهضت نزاری حسن صباح توفیق زیادی به دست آورد . تعداد زیاد قلعه های جنگی در سرتاسر قهستان كه در نام های محلی به نام قلعه دختر و قلعه ملاحده موسومند ، حكایت از این امر دارد .
آثار باستانی و مزارها
كاشمر دارای آثار تاریخی فراوانی است . مهمترین آنها عبارتند از : بقایای تپه باستانی كندر در قریه كندر ، سد قدیمی منتسب به عضدالدوله در شمال قریه كشمر ، آثار باقیمانده سد شاهی و قلعه دختر و قلعه پسر در ریوش و كوهسرخ ، آسیاها و آثار موجود در دامنه كمر باغدشت و گورستان گبرها در قراچه كوهسرخ .
غار آتشگاه
قلعه ای قدیمی و غاری تاریخی معروف به غار آتشگاه از دیدنی های روستای سرحوضك در 13 كیلومتری شمال غرب كاشمر است .
روستای نامق
این روستا در میان ارتفاعات كاشمر واقع شده است ، بنای آن را برخی قدیمی تر از نیشابور می دانند . زادگاه شیخ احمد جام نامقی در میان بادامستانی كه محل اولیه نامق است ، قرار گرفته و مربوط به 800 سال پیش است. قبر شیخ ابوالحسن كه از عرفای معروف دوره خود بوده و پدر شیخ احمد نامقی است در نزدیكی روستا قرار دارد . از آثار قدیمی این روستا ، كاریزی است كه آسیاب های هفتگانه ای را می چرخانده و خرابه های آنها موجود است ، كمر قلعه نیز دیواری سنگی است كه بقایای قلعه ای قدیمی است ، در بلندترین نقطه روستا نیز قلعه ای قدیمی به چشم می خورد كه به آن ارگ می گویند. مساجد روستا و معماری ویژه آن نیز از دیدنی های منطقه است.
مسجد جامع كاشمر
بترشیز قدیم به داشتن جامع های معتبر و معمور زبانزد و مشهور بوده است. مقدسی آورده است كه شهر طریثیت مركز بشت جامعی دارد كه پس از جامع دمشق ، ثروتمندتر از آن جامعی نیست و زیبا و پاكیزه است . و این در حالی است كه جامع دمشق را هنرمندان ایرانی و هندی و رومی با هزینه ای معادل هفت سال مالیات شام ساخته بودند و هجده كشتی زر و سیم در آن صرف شده بود …» جامع فعلی كاشمر متعلق به اوایل عهد فتح علیشاه قاجار است.
امام زاده سید حمزه (ع)
در قسمت شمال كاشمر در باغی به نام باغمزار زیارتگاه سید حمزه فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) قرار دارد. ساختمان این مرقد دارای گنبدی مرتفع با كاشی كاری سبزرنگ و ایوان آیینه كاری شده و دو گلدسته بلند است . نمای درونی گنبد و اطراف رواق نیز آیینه كاری شده است .
سلاطین صفویه كه خود را از اعقاب حمزه بن موسی (ع) می دانستند در آبادانی این مزار اهتمام خاصی داشتند . سند اصلی موقوفات امام زاده دارای تاریخ 930 هجری ، سال درگذشت شاه اسماعیل صفوی است ، باغمزار كاشمر دارای سروهای زیبا و باستانی است كه گفته می شود هشتصد سال عمر دارند .
امام زاده سید مرتضی (ع)
آرامگاه امامزاده سیدمرتضی در دامنه كوههای شمالی در فاصله 5 كیلومتری كاشمر قرار دارد . وی از فرزندان موسی به جعفر(ع) است . ساختمان این آرامگاه توسط مردم بازسازی شده است .
مقبره شهید مدرس
سیدحسن مدرس از سادات طباطبایی قمشه اصفهان و از رجال روحانی سیاسی دوره مشروطیت و پهلوی بود . وی در سال 1287 در یكی از روستاهای اردستان به دنیا آمد و در سال 1328 به تهران سفر كرد و به دوره دوم مجلس شورای ملی راه یافت . در سال 1307 به خواف و پس از آن به كاشمر تبعید گردید و در سال 1316 در این شهر به شهادت رسید .
همیشه آن جمله معروفش را به یاد می آوریم که به رضا خان گفت : قبر من هر جا که باشد زیارتگاه مردم خواهد شد …
گردشگری
از جمله نقاط مهم و دیدنی این شهر آرامگاه دو امام زاده یکی در مرکز شهر به نام سید حمزه معروف به باغ مزار که در میان باغی احاطه شده و دیگری سیدمرتضی در دامنه کوه می باشد که بسیار دیدنی و خوش آب و هوا می باشد. مرحوم مدرس….
«جهت مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید»
كاشمر طی چند هزار سال قدمت ، به نام های متفاوتی خوانده شده است . بنای آن را به بهمن پسر اسفندیار و نوه گشتاسب نسبت داده اند. نام اصلی آن ترشیز است و جغرافیانویسان اسلامی به صورت طرثیث و ترشیش و … ضبط كرده اند و سابقاً نام دیگر آن بوشت و بست بوده است. در سال 483 هنگامی كه حسن صباح پیشوای نزاریان ایرانی در الموت استقرار یافت ، دستیار خود حسین قاینی را كه از پیش حكومت قهستان و ترشیز را داشت، به عنوان داعی به ترشیز اعزام كرد ، وی در دعوت مردم به نهضت نزاری حسن صباح توفیق زیادی به دست آورد . تعداد زیاد قلعه های جنگی در سرتاسر قهستان كه در نام های محلی به نام قلعه دختر و قلعه ملاحده موسومند ، حكایت از این امر دارد .
آثار باستانی و مزارها
كاشمر دارای آثار تاریخی فراوانی است . مهمترین آنها عبارتند از : بقایای تپه باستانی كندر در قریه كندر ، سد قدیمی منتسب به عضدالدوله در شمال قریه كشمر ، آثار باقیمانده سد شاهی و قلعه دختر و قلعه پسر در ریوش و كوهسرخ ، آسیاها و آثار موجود در دامنه كمر باغدشت و گورستان گبرها در قراچه كوهسرخ .
غار آتشگاه
قلعه ای قدیمی و غاری تاریخی معروف به غار آتشگاه از دیدنی های روستای سرحوضك در 13 كیلومتری شمال غرب كاشمر است .
روستای نامق
این روستا در میان ارتفاعات كاشمر واقع شده است ، بنای آن را برخی قدیمی تر از نیشابور می دانند . زادگاه شیخ احمد جام نامقی در میان بادامستانی كه محل اولیه نامق است ، قرار گرفته و مربوط به 800 سال پیش است. قبر شیخ ابوالحسن كه از عرفای معروف دوره خود بوده و پدر شیخ احمد نامقی است در نزدیكی روستا قرار دارد . از آثار قدیمی این روستا ، كاریزی است كه آسیاب های هفتگانه ای را می چرخانده و خرابه های آنها موجود است ، كمر قلعه نیز دیواری سنگی است كه بقایای قلعه ای قدیمی است ، در بلندترین نقطه روستا نیز قلعه ای قدیمی به چشم می خورد كه به آن ارگ می گویند. مساجد روستا و معماری ویژه آن نیز از دیدنی های منطقه است.
مسجد جامع كاشمر
بترشیز قدیم به داشتن جامع های معتبر و معمور زبانزد و مشهور بوده است. مقدسی آورده است كه شهر طریثیت مركز بشت جامعی دارد كه پس از جامع دمشق ، ثروتمندتر از آن جامعی نیست و زیبا و پاكیزه است . و این در حالی است كه جامع دمشق را هنرمندان ایرانی و هندی و رومی با هزینه ای معادل هفت سال مالیات شام ساخته بودند و هجده كشتی زر و سیم در آن صرف شده بود …» جامع فعلی كاشمر متعلق به اوایل عهد فتح علیشاه قاجار است.
امام زاده سید حمزه (ع)
در قسمت شمال كاشمر در باغی به نام باغمزار زیارتگاه سید حمزه فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) قرار دارد. ساختمان این مرقد دارای گنبدی مرتفع با كاشی كاری سبزرنگ و ایوان آیینه كاری شده و دو گلدسته بلند است . نمای درونی گنبد و اطراف رواق نیز آیینه كاری شده است .
سلاطین صفویه كه خود را از اعقاب حمزه بن موسی (ع) می دانستند در آبادانی این مزار اهتمام خاصی داشتند . سند اصلی موقوفات امام زاده دارای تاریخ 930 هجری ، سال درگذشت شاه اسماعیل صفوی است ، باغمزار كاشمر دارای سروهای زیبا و باستانی است كه گفته می شود هشتصد سال عمر دارند .
امام زاده سید مرتضی (ع)
آرامگاه امامزاده سیدمرتضی در دامنه كوههای شمالی در فاصله 5 كیلومتری كاشمر قرار دارد . وی از فرزندان موسی به جعفر(ع) است . ساختمان این آرامگاه توسط مردم بازسازی شده است .
مقبره شهید مدرس
سیدحسن مدرس از سادات طباطبایی قمشه اصفهان و از رجال روحانی سیاسی دوره مشروطیت و پهلوی بود . وی در سال 1287 در یكی از روستاهای اردستان به دنیا آمد و در سال 1328 به تهران سفر كرد و به دوره دوم مجلس شورای ملی راه یافت . در سال 1307 به خواف و پس از آن به كاشمر تبعید گردید و در سال 1316 در این شهر به شهادت رسید .
همیشه آن جمله معروفش را به یاد می آوریم که به رضا خان گفت : قبر من هر جا که باشد زیارتگاه مردم خواهد شد …
گردشگری
از جمله نقاط مهم و دیدنی این شهر آرامگاه دو امام زاده یکی در مرکز شهر به نام سید حمزه معروف به باغ مزار که در میان باغی احاطه شده و دیگری سیدمرتضی در دامنه کوه می باشد که بسیار دیدنی و خوش آب و هوا می باشد. مرحوم مدرس پس از تبعید در این شهر به شهادت رسیده و دفن گردیده که شهید مدرس وی پس از انقلاب سال 57 ترمیم و بازسازی گردیده است. از مهم ترین صادرات آن فرش و محصول کشاورزی عمده آن انگور و کشمش مرغوب و در این سالها زعفران نیز می باشد.
نام کاشمر و ترشیز در طول تاریخ دستخوش تغییرات شده است:
کشمر ، کیشمر ، کشمیر ، کشمار و کاشمر
در سال ۱۳۱۳/۰۵/۰۸ ه.ش از ترشیز به کاشمر تغییر نام یافت در سال ۱۳۷۴ ه.ش بخشی از آن تحت عنوان شهرستان بردسکن استقلال یافت و در سال ۱۳۸۲ بخش دیگری با نام شهرستان خلیل آباد از آن جدا شد.
پیشینه ی تاریخی
منطقه ی کاشمر که در متون و منابع کهن ازآن به عنوان ترثیت یا «ترشیز»یاد شده به استناد کاوش های باستان شناسی از گذشته های دور تا اواخر هزاره ی دوم و اوایل پیش از میلاد مسکون بوده است. به استناد روایات شاهنامه و تاریخ بیهقی 2500 سال پیش زردشت پیامبر در این سرزمین با گشتاسب شاه ملاقات نموده و آتشکده ای در این ناحیه برپا نموده است. کاشمر در اعصار تاریخی به ویژه دوره پارتیان و ساسانیان جزء مناطق فرمانروایی آنان در خراسان به شمار می آمد. کاشمر در سال 31 هجری بدست اعراب مسلمان فتح شد و از ان پس امرای غزنوی ، سلجوقی،اسماعیلیه،خوارزمشاهیان،ایلخانی،سربداریه،تیموری،صفوی،افشاریه و قاجاری به ترتیب بر این ناحیه حکم راندند و تاریخ پر فراز و نشیب این منطقه را که مشحون از جنگها ، شکست ها ، ناامیدی ها ، کامکاری ها و پیروزی هاست رقم زدند.
نمایندگان شهر کاشمر در مجلس مشروطه ( قبل انقلاب)
از بدو تشكیل مجلس مشروطه)مجلس شورای ملی( تا پایان عصر سلطنت پهلوی
نمایندگان دوره اول
سیدهاشم احتشام الاولیاء الاطباء – 1287 – 1285
نمایندگان دوره دوم
بدون نماینده – 1290 – 1288
نمایندگان دوره سوم
حاج شیخ حبیب الله ترشیزی – 1294 – 1293
نمایندگان دوره چهارم
میرزا ابوتراب خان مقبل السلطنه خراسان(اقبال التولیه) – 1302 – 1300
نمایندگان دوره پنجم
محمدتقی بهار)ملك الشعراء) – 1304 – 1302
نمایندگان دوره ششم
اسدالله زوار – 1307 – 1305
نمایندگان دوره هفتم
اسدالله زوار – 1309 – 1307
نمایندگان دوره هشتم
میرزاآقا ضیاء)ضیاالاطباء)– 1311 – 1309
نمایندگان دوره نهم
میرزاعلی اقبال)اقبال ‎السلطان) – 1314 – 1311
نمایندگان دوره دهم
اسدالله زوار – 1316 – 1314
نمایندگان دوره یازدهم
اسدالله زوار – 1318 – 1316
نمایندگان دوره دوازدهم
محمدابراهیم كلالی )امیرتیمور) – 1320 – 1318
نمایندگان دوره سیزدهم
محمدابراهیم كلالی)امیرتیمور) – 1322 – 1320
نمایندگان دوره چهاردهم
منوچهر تیمورتاش – 1324 – 1322
نمایندگان دوره پانزدهم
میرزاعلی اقبال )اقبال ‎السلطان) – 1328 – 1326
نمایندگان دوره شانزدهم
عبدالوهاب اقبال – 1330 – 1328
نمایندگان دوره هفدهم
مهدی شوکتی – 1332 – 1331
نمایندگان دوره هیجدهم
منوچهر تیمورتاش – 1335 – 1332
نمایندگان دوره نوزدهم
منوچهر تیمورتاش – 1339 – 1335
نمایندگان دوره بیستم
ابولقاسم تفضلی – 1340 – 1339
نمایندگان دوره بیست و یكم
مهندسفضل الله جلالی – 1346 – 1342
نمایندگان دوره بیست و دوم
مهندسفضل الله جلالی – 1350 – 1346
نمایندگان دوره بیست و سوم
مهندسفضل الله جلالی – 1354 – 1350
نمایندگان دوره بیست و چهار
مهندسمحمدصادق فرمان – 1357 –1354
شخصیت ها و مشاهیر ترشیز
عمیدالملک کندری
آهی ترشیزی
آهی جغتائی
اهلی ترشیزی
اهلی شیرازی
میرصدرالاسلام ترشیزی
شیخ احمد جامی نامقی
ابونصر احمد ژنده پیل
محمد حسامی بندقرایی
ابوطاهر طرطوسی
محیی الدین طریثیثی
طوطی ترشیزی
ظهوری ترشیزی
عهدی ترشیزی
غواص بستی
محمد کاتبی
مظهری ترشیزی
منتخب ترشیزی
مؤمن ترشیزی
محمدحسین اشراقی ایوری
محمدعلی امامی
محمدباقر امامی
محمدحسین اولیایی
محمدحسین بختیاری
احمد ترشیزی
اسماعیل ترشیزی
میرزایوسف ترشیزی )فاضل ترشیزی(
محمدجعفر ترشیزی
محمدصالح ترشیزی
محمدرضا ترشیزی خراسانی
محمدعلی جلالی نوری (جلال العلما(
محمدحسین خوش اخلاق
محمدصادق سعیدی
فضل الله شریعتی
اسماعیل كوه سرخی
محمدحسین تولائی
حبیب الله آیت اللهی
سیدعلی نجفی کاشمری
عبدالعلی هروی
محمدحسین خوش اخلاق
ولی الله داورزنی
اماکن تاریخی، آثار باستانی و گردشگری
آرامگاه شهید سید حسن مدرس
آرامگاه سید مرتضی ابن موسی الکاظم
آرامگاه حمزه ابن موسی کاظم
مسجد جامع کاشمر
بقایای تپه باستانی کندر
سد قدیمی منتسب به عضد الدوله در شمال روستای کشمر
آثار باقی مانده سد شاهی
قلعه دختر و پسر در ریوش و کوهسرخ
آسیاب ها و آثار موجود در دامنه کمر باغدشت
گورستان گبرها در قراچه کوهسرخ
یخدان طبیعی بند قرا
سرو کاشمر
قلعه ی آتشگاه
بند شاهی (سد ششطراز(
بقایای قلعه ی خضرآباد
قلعه گبر حصار
منطقه گردشگری کوهسرخ
خرابه های ارگ قدیم شهر
پارک جنگلی سید مرتضی(ع(
یخدان فروتقه
منطقه شکار ممنوع درونه
آبگرم معدنی كریز
کاروانسرای حاج کاظم مدرسی
مدرسه علمیه حاج سلطان العلماء
تنگل سنگ نصوخ
واژه شناسی کاشمر
منطقه ی مورد بحث این كتاب كه دیرزمانی با نام عمومی « ترشیز » شناخته می شد و امروزه در قالب سه شهرستان: كاشمر، بردسكن و خلیل آباد ظاهر گردیده است، در طول تاریخ چند هزار ساله ی خود، نام ها و اسامی گوناگونی را به خود گرفته است . بررسی این اسامی و شناخت درست آن ها، به درك صحیح تحوّلات و تطوّرات تاریخی این سرزمین، مدد بسیار می رساند. لذا با رعایت تقّدم و تأخّر تاریخی، وجوه تسمیه و موقعیّت هریك از نام های ذیل را به اختصار بیان می نماییم:
»»كشمر: این نام كه به صورت های « كیشمر، كشمیر، كشمار و كاشمر » نیز ذكر شده، قدیمی ترین نامی است كه از بخشی از ناحیه ی مورد بحث ما، در متون قدیم به چشم می خورد. جایگاه تاریخی این شهر، با موقعیت جغرافیایی روستایی كه هم اكنون با با همین نام، با برج رفیعی به قدمت حدود نُه قرن، در حدود ده كیلومتری شرق شهرستان بردسكن، چشمان جستجوگر مسافران و رهگذران را به خود خیره می سازد، مطابقت دارد.
صورت های مختلف واژه ی مذكور، بارها در اشعار شعرای جدید و قدیم به كار رفته است. گرچه در مواردی مراد شاعر از آن، شهر یا ایالت مشهور كشمیر هند بوده است. امّا آن جا كه سخن از « سرو » در میان است، دیگر برای خواننده شكّی باقی نمی گذارد كه مراد، همین كشمر مورد نظر ماست.
نام باستانی و اصلی شهر، بی تردید كشمر است و بسیاری از نویسندگان همچون فردوسی،
بارها از این نام استفاده كرده اند:
همه نامداران به فرمان اوی سوی سرو كشمر نهادند روی
امّا جالب است كه، معزّی شاعر توانای قرن پنجم هجری از واژه ی كاشمر استفاده می كند:
به كاشمر اَندر تُرك نزاید چو تو، به كاشغر اَندر سرو نبالد چو تو
فرهنگ نویسان و لغت شناسان، در معنای این واژه ها نظرات مختلفی ارائه داده اند: آغوش مادر، كنار یا سینه ی خورشید، كنار آتشكده ی مهر، آیین مادری و… از جمله ی آن هاست.
بُشت: منابع تاریخی در قرون نخستین اسلامی، از این نام استفاده كرده اند. البتّه چنین می نماید كه پژوهش گران در عرصه ی تاریخ این خطّه، در برخورد با آراء و نظرات مختلف و گاه متضاد پیرامون اسامی بُشت و پُشت، به نحوی دچار دوگانگی و سردرگمی شده و مخاطبان خود را نیز به وادی گمراهی كشانده اند. چه برخی از آن ها، اسامی مذكور را منحصر به نام یك شهر دانسته اند و برعكس، برخی دیگر آن را نام ولایتی بزرگ پنداشته اند. از جمله: « ابوالحسن زید بیهقی » می گوید: « آن را بدین جهت بشت خوانده اند كه بُشتاسب (گُشتاسب) آن را بنا نهاد.»
چنان كه می بینیم، در تعریف فوق، صحبت از یك شهر است. مؤلّف مراصدالاطّلاع نیز می گوید: « بُشت، بالضّمّ، بلداً بنواحی نیسابور، تشتمل علی مأتین و ستّ و عشرین قریه، منها كندر.»
بنابراین در این جا، بشت، شهری است با دویست و بیست و شش قریه و منطبق بر تعریفی كه از ترشیز ارائه شده است. امّا در مواردی نیز، بُشت فراتر از حوزه ی یك شهر، بلكه در حدّ و اندازه ی ولایتی به كار رفته كه ترشیز یكی از شهرهای آن بوده است.
« یاقوت حموی » می نویسد: « بُشت، نام دو جایگاه است: یكی ولایت بزرگی است به نیشابور كه بسیاری از محدّثان و عالمان از آن برخاسته اند و دیگری، جایگاهی است از ناحیه ی بادغیس هرات .»
ابن حوقل نیزـ كه خود شخصاً به آن شهر مسافرت نموده ـ در سفرنامه ی خود می نویسد: « ترشیز حومه ی پُشت نیشابور، شهری است زیبا و پربركت …»
در مجموع، چنین می نماید كه، بُشت نام شهری است كه بعدها به ترشیز تغییر می یابد. در حالی كه « پُشت » به كلّ منطقه ی ترشیز اطلاق شده است.
در زمینه ی وجه تسمیه ی این نام، نظرات محتلفی ارائه شده است. برخی از صاحب نظران معتقدند به سبب مهاجرت جمعیّت قابل توجّهی از اعراب به حدود این شهر و نقش برجسته ای كه این شهر در عرصه ی ادبیّات عرب داشته و به عنوان پشتوانه ی علوم اعراب محسوب می شده، به « پُشت العرب » مشهور گردیده است. گفتار مؤلّف « مطلع الشّمس » نیز كه می نویسد: « پُشت »، مخفّف پُشتیبان است و از آن جاكه منطقه ی ترشیز مهد و خاستگاه عالمان و فاضلان بسیاری بوده، به عنوان پُشت و پُشتیبان نیشابور شناخته می شده است، مؤیّد این نظر است.
برخی نیز از منظر اقتصادی به آن نگریسته، معتقدند به خاطر تولید غلاّت و موادّ غذایی مازاد بر مصرف داخلی، یا به جهت مركزیّت بشت در تجارت و صدور كالاهای خراسان به اصفهان و شیراز و بالعكس، به این نام نامیده شده است.
نگارنده نیز بر جمع نظرات معتقد است. یعنی هم از نقطه نظر علمی ـ فرهنگی و هم از جنبه ی اقتصادی، بُشت را، پُشت، پُشتوانه و پشتیبان نیشابور یافته است.
بُست: از دیگر نام های ناحیه ی مورد بحـث ماســت كه در قــرون سـوّم و چهارم هـجــری،
معمول بوده است. با توجّه به توصیفاتی كه سیّاحان قرون نخستین اسلامی از باغات میوه، بستان ها و مناظر چشم نواز این دیار ارائه داده و تصریح كرده اند: « ترشیز، شهری است زیبا و پربركت »، در می یابیم علّت نام گذاری آن نیز، همین زیبایی و بستان هایش بوده است. البتّه نباید این شهر را با شهر بُست سیستان ـ كه بر كرانه ی رود هیرمند در افغانستان قراردارد ـ اشتباه گرفت.
تُرشیز: متداول ترین نامی است كه در متون تاریخی به كار رفته است. اغلب منابع، آن را به ضَمّ اوّل و رای ساكن، « تُرشیز» ذكر كرده اند. لیكن یاقوت حموی آن را به ضمّ اوّل و دوّم و شین نقطه دار مكسوره در زیر آن « طُرَُشیز » آورده است.
پیرامون وجه تسمیه ی تُرشیز نیز، نظرات مختلفی ابراز شده است. برخی از محقّقان، آن را به فتح « ت »، به معنی آبنوس آورده اند.
گروهی دیگر معتقدند بدان سبب كه زردشت از زادگاه خود – شیز در آذربایجان- به این ناحیه آمد و در این جا درخت سروی بهشتی كاشت و آتشكده ای بنیاد نهاد، آن را تَرشیز، به معنی « شیز نو » نام نهاده اند.
امّا دكتر باستانی پاریزی را نظر دیگری است. وی احتمال می دهد با توجّه به آبی كه در گذشته به سمت ترشیز می آمده و در مقسمی به شش قسمت تقسیم می شده است، نام این شهر را نخست « شش تراز » و بعد « تراز شـش » گذاشتـه اند، سپـس با تغیـیراتی به شــكـل
« تَرشیز » درآمده است.
طُرَیثیث: اغلب جغرافی نویسان مسلمان در قرون اوّلیّه ی اسلامی، ترشیز را « طُرَیثیث» به ضمّ طاء و فتح راء و سكون یاء المثنّاه من تحتها و كسرِالثّاء » ضبط كرده اند. گرچه برخی نیز هم چون « حافظ ابرو » و « یاقوت حموی»، آن را مُعرّب یا وجهی از تعریب طُرشیز، طُرَثیث یا ترسیس می دانند، لیكن به نظر می رسد اسامی مذكور تحریفی از طرثیث باشد و نه تعریب آن.
برخی نیز احتمال می دهند به خاطر شائبه و صبغه ی زردشتی بودن واژه ی ترشیز، مورّخان و جغرافی دانان مسلمان این كلمه را كنار گذاشته و به جای آن از « طریثیث » كه كلمه ای است عربی ـ مصغّر « طَرثوث » ـ استفاده كرده اند.
سلطانیّه ی ترشیز: در پی یورش تیمورلنگ و تخریب ترشیز كهن در سال 784 هـ.ق، محلّ اصلی و قدیمی ترشیز كه گمان می رود، در محدوده ی روستاهای فیروزآباد و عبدل آباد واقع در بخش شهرآباد شهرستان كنونی بردسكن قرار داشته، رها شد و ساكنان آن تبعید یا به روستاها و شهرهای هم جوار كوچ كردند. از جمله جماعتی از آنان به ناحیه ی « سوسفد » (سُسفَد) ترشیز واقع در ضلع شرقی شهر كاشمر فعلی مهاجرت كردند. این قَصَبه كه بعدها به همّت شاه اسماعیل صفوی آباد گردید، به سلطانیّه یا سلطان آباد ترشیز تغییر نام داد.
در فرهنگ انجمن آرای ناصری می خوانیم: « ترشیز شهری است مشهور از بلاد خــراسان،
مشتمل بر دهات و قری و قصبات، پایتخت آن را سلطانیّه گویند كه حاكم نشین آن جاست.»
بارتولد نیز می نویسد: در آن دوره كلمه ی ترشیز به تمام بلوك اطلاق می شد و خود شهر گاهی سلطان آباد نامیده می شد. نكته ی حائز اهمّیّت این است كه از حدود یك صد و اندی سال پیش و به ویژه با گسترش این شهر به سمت جنوب و شكل گیری محلّه نو، به تدریج واژه ی سلطانیّه منحصر به بخش قدیم شهر شد و بخش تازه ساز آن، ترشیز نامیده شد.مع الوصف، چنان می نماید كه واژه ی سلطانیّه، همچون سه – چهار قرن گذشته با معرّف ترشیز ذكر می شد. وجود صدها قباله ی ازدواج و وقف نامه، گواهی بر این ادّعاست.
بنابراین، پژوهشگر در بررسی تاریخ منطقه، به دو ترشیز برمی خورد: یكی ترشیز اوّلیّه كه نگارنده جهت جلوگیری از تداخل نام ها و مفاهیم، در این كتاب اصطلاحاً آن را « ترشیز كهن » می نامد و دیگری شهری است كه از حدود دویست و پنجاه سال پیش، به این نام نامیده شده است و آن را « ترشیز نوین » نام نهاده ام. تفصیل این موضوع را در جای خود خواهیم آورد.
كاشمر: در تاریخ 8/5/1313 هـ.ش نام شهر، از ترشیز به كاشمر تغیییر یافت. از آن پس این شهر مدّتی در حوزه ی تقسیمات گناباد قرار گرفت، سپس در سال 1322 جزو شهرستان تربت حیدریّه شد و بالأخره در سال 1325 هـ.ش به شهرستان ارتقاء یافت.
شهرستان كاشمر تا پیش از جدایی شهرستان های بردسكن و خلیل آباد از آن، به صورت یك ناحیه ی بزرگ، مشتمل بر بلوك سابق ترشیز بوده است. لیكن پس از آن، محدود به قسمتی از مناطق ترشیز كهن شده و بخش اصلی و نام بردار ترشیز ـ یعنی مركزیّت ترشیز باستان و آبادی مشهور كشمرـ در قلمرو شهرستان بردسكن واقع شده است. در مورد وجه تسمیه ی كاشمر نیز همچون دیگر اسـامی این شهر، نظـرات و دیدگاه هـــای مختلفی ابراز شده است. برخی معتقدند واژه ی كِشمر كه می تواند به معنای آغوش مادر باشد، با گذشتن از شكل های كیشمر، كشمیر و كشمار، سرانجام به صورت كاشمر درآمده است.
حال آن كه چند تن دیگر از فرهنگ نویسان، كاشمر را صورت كامل شده ی كاجخر، كاژفر، كاشخر و كاشغر دانسته اند و براین باورند كه « كاش » برگردانیده ی كاج است و « كاج خر » یادآور سرو بزرگ و معروف این سرزمین است.
امّا همچنان كه در آغاز این بحث یادآور شدیم، كاشمر واژه ای نیست كه مخلوق عصر پهلوی یا حتّی قرون معاصر باشد، بلكه نامی است كه حدّاقل نه صد سال پیش توسط معزّی ـ شاعر معروف اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری ـ مورد استفاده قرار گرفته است. از این رو، به نظر می رسد، یكی از دلایل اصلی تغییر نام این شهر از ترشیز به كاشمر (در عصر رضاخان)، تأكید وی بر پیشینه ی كهن و احیای هویّت ملّی و بومی منطقه، با یادآوری سرو معروف كشمر بوده است.
چكیده ی مطالب: برمبنای تحقیقات انجام شده، تاریخ و تمدّن ترشیز بسیار كهن تر از آن است كه در كتاب های تاریخی، ثبت و ضبط گردیده است. مع الوصف، پیشینه ی تاریخ مضبوط ما به « كشمر » برمی گردد كه با افول آن شهر، ترشیز كهن در محدوده ی روستاهای فیروزآباد و عبدل آباد كنونی (در حدود 30 كیلومتری جنوب بردسكن) رونق یافت و آن گاه پس از تخریب های مكرّر كه آخرین آن به دست تیمور صورت گرفت، شهر ترشیز رها شده، ده ها سال بعد، سلطان آباد ـ واقع در حدود پنجاه كیلومتری شهر قدیم ترشیز ـ رونق گرفت و به یاد شهر قدیم ترشیز، بدین نام نامیده شد. نام این شهر در 1313 هـ.ش به كاشمر تغییر یافت. در حدود شش دهه بعد، یعنی در سال 1374 هـ.ش بخشی از آن تحت عنوان شهرستان بردسكن استقلال یافت و در 1382 هـ.ش نیز بخش دیگری با نام شهرستان خلیل آباد از آن جدا شد.
تقویم تاریخ ترشیز
31 هـق فتح بُشت (ترشیز) به دست اعراب مسلمان
232 هـق قطع سرو معروف كاشمر به دستور متوكّل عبّاسی
400 هـ.ق ولادت ابوالفضل طریثیتی
405 هـ.ق تولّد ابوعلی بشتی
415 هـ.ق. تولّد عمیدالملك كندری در قریه ی كُندر
432 هـ.ق وفات ابومحمد طریثیتی
440 هـ.ق (محرم) تولّد شیخ احمد جام نامقی در قریه نامق كوه سرخ
456 هـ.ق به دارآویخته شدن عمیدالملك كندری
476 هـ.ق ولادت محیی الدّین طریثیثی
480 هـ.ق (جمادی الاول) وفات ابوالحسن نامقی
480 هـ.ق وفات ابوعلی بشتی
498 هـ.ق یورش اسماعیلیان ترشیز به بیهق
505 هـ.ق (سیزده رجب) ولادت مسعود طریثیتی
520 هـ.ق قتل عام جمعی از اهالی قریه ی « طرز » به دست ارقش خاتونی ـ وزیر سلطان سنجر
535 هـ.ق قتل عام جمعی از اهالی روستای « میج» به دست آق سنقرـ غلام سلطان سنجر
536 هـ.ق حمله ی مجدّد سلجوقیان به آبادی « طَرز » در شمال ترشیز
537 هـ.ق وفات ابونصر طریثیثی
540 هـ.ق كشته شدن آق سنقرـ غلام سلطان سنجر ـ به دست فدائیان اسماعیلی در ترشیز
545 هـ.ق درگذشت عمید مسعود زورآبادی
546 هـ.ق حمله ی امیر قجق ـ از امرای سلجوقی ـ به ترشیز
555 هـ.ق پایان غائله ی احمد خدابنده در كندر
596 هـ.ق (نوزدهم رمضان) پایان محاصره ی ترشیز توسط قطب الدّین محمّد خوارزم شاه
651 هـ.ق (جمادی الاول) حمله ی كیتوبوقانویان (امیر مغولی) به ترشیز
655 هـ.ق درهم شكسته شدن قدرت اسماعیلیان ترشیز، توسّط سپاه هولاكوخان مغول
659 هـ.ق تسخیر مناطقی از ترشیز به دست شمس الدّین علی از حاكمان سیستان
694 هـ.ق تصرّف بخش هایی از ترشیز به دست شمس الدّین علی ـ از امرای آل كرت
784 هـ.ق تصرّف و تخریب ترشیز به دست تیمور لنگ
839 هـ.ق وفات كاتبی ترشیزی در استرآباد
845 هـ.ق (رمضان) وفات خواجه علاءالدّین ترشیزی در هرات
848 هـ.ق وفات علی شهاب ترشیزی
864 هـ.ق/ 1459 م نبرد لشكریان ابوسعید و سلطان حسین میرزا در حدود ترشیز و هزیمت ابوسعید
867 هـ.ق درگذشت مولانا طوطی ترشیزی
874 هـ.ق غارت ترشیز به دست نیل بیك
927 هـ.ق/1521م وفات آهی ترشیزی در تبریز
929 هـ.ق حفر قنات سسفد به دستور شاه اسماعیل صفوی
934 هـ.ق وفات اهلی ترشیزی در تبریز
993 هـ.ق شكست علی قلی خان از مرشدقلی خان و اسارت شاه زاده عبّاس میرزا در ترشیز
997 هـ.ق قتل مرشد قلی خان ـ وزیر شاه عبّاس ـ در ترشیز
997 هـ.ق (29 ربیع الاول) قتل میرزا محمّد ـ وزیر شاه عبّاس ـ در ترشیز
1002 هـ.ق جنگ تن به تن مردم ترشیز با ازبكان
1006 هـ.ق اخراج ازبكان از ترشیز
1011 هـ.ق/ 1602م ورود شاه عبّاس به ترشیز
1025 هـ.ق/ 1616م وفات ظهوری ترشیزی در دكن
1044 هـ.ق شكست ازبكان به رهبری عبدالعزیز خان در حوالی قریه ی تجرود
1152 هـ.ق/ 1739م انتصاب میرزا عبدالحی از سوی نادرشاه به حكومت ترشیز
1160 هـق/ 1747م تولّد میرزا عبدالله شهاب ترشیزی در بردسكن
1165 هـ.ق (یازدهم جمادی الثانی) وفات محمّد صالح ترشیزی، در قریه ی قوژد
1216 هـ.ق/1800م وفات میرزا عبدالله شهاب ترشیزی
1224 هـ.ق خروج مصطفی قلی خان از ترشیز، از پس هفت سال مقاومت
1231 هـ.ق قتل اسحاق خان قرایی و پسرش حسن علی خان (حاكم ترشیز) به دست محمد ولی میرزا
1245 هـ.ق حكومت مجدد مصطفی قلی خان بر ترشیز
1247هـ.ق (هشتم رمضان) شكست محمّدتقی خان حاكم ترشیز از شاه زاده خسرو میرزا
1249 هـ.ق نبرد خسرو میرزا با گروهی از تركمانان تكه در حوالی ترشیز
1249 هـ.ق حكومت محمّدتقی خان بر ترشیز
1267 هـ.ق تولّد شیخ محمّدحسین اشراقی در روستای ایور
1270 هـق انتصاب محمّدرحیم خان (عنقای قاجار) به حكومت ترشیز
1278 هـ.ق انتصاب سیف الدّوله میرزا به حكومت ترشیز
1304 هـ.ق ولادت شیخ احمد غروی ترشیزی
1313 هـ.ق (ربیع الاوّل) وفات شیخ اسماعیل كوه سرخی
1316 هـ.ق (سوّم شعبان) ولادت آیت الله حاج شیخ محمّدباقر امامی
1324 هـ.ق/1285 هـ.ش وفات احمد ترشیزی (حاجی مجتهد)
1337 هـ.ق به دار آویخته شدن عزیزالله خان باب الحكمی در مشهد
1340 هـ.ق وفات آیت الله شیخ اسماعیل ترشیزی
1356 هـ.ق وفات سیّدعلی نجفی كاشمری
1285 هـ.ق انتخاب سیّدهاشم احتشام الاطبّاء به عنوان اوّلین نماینده مردم ترشیز در مجلس شورای ملّی
1313 هـ.ش (8 مرداد) تغییر نام ترشیز به كاشمر
1316 هـ.ش (دهم آذر)/ 27 رمضان 1356هـ.ق شهادت آیت الله مدرّس در كاشمر
1316 هـ.ش راه اندازی اوّلین كارخانه برق كاشمر
1322 هـ.ش احتساب كاشمر در قلمرو شهرستان تربت حیدریّه
1325 هـ.ش ارتقاء كاشمر به شهرستان و استقلال این شهر
1336 هـ.ش (15 آذر) تبیعد آیت الله عبدالرّحیم ربّانی شیرازی به كاشمر
1357 هش(20 آذرماه ) شهادت محمّد بهبودی به عنوان اوّلین شهید انقلاب اسلامی در كاشمر
1358 هـ.ش (1/1) انتصاب محمود طلوع به سمت نخستین فرمان دار كاشمر ـ بعد از انقلاب
1358 هـ.ش انتخاب دكتر رامپور صدرنبوی به عنوان اوّلین منتخب مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1358 هـ.ش انتخاب حجه الاسلام حسن حسن زاده به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1359 هـ.ش (4 مهرماه) شهادت محمّد بهبودی به عنوان اوّلین شهید كاشمر جنگ تحمیلی
1360 هـ.ش انتصاب حجه الاسلام محمّدیان به سمت نخستین امام جمعه كاشمر
1362 هـش انتخاب حجه الاسلام محمّدعلی عربی به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1364 هـ.ش (16 تیر ماه)/ 1406هـ.ق وفات آیت الله حاج شیخ محمّدباقر امامی
1366 هـ.ش انتخاب احمد بلوكیان به نمایندگی مردم كاشمردر مجلس شورای اسلامی
1367 هـ.ش (10 آذرماه) ورود اوّلین آزاده به كاشمر(حسین ضیائیان دلیر)
1370 هـ.ش انتخاب محمّدرضا خبّاز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1374 هـ.ش انتخاب محمّدرضا خبّاز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1374 هـ.ش(14 تیر) ارتقاء بردسكن به شهرستان و استقلال آن از كاشمر
1374 هـ.ش/ 1416هـ.ق (نوزدهم ذی الحجّه ) وفات آیت الله سعیدی
1378 هـ.ش انتخاب محمّدرضا خبّاز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1382 هـ.ش ارتقاء خلیل آباد به شهرستان و استقلال آن از كاشمر
1382 هـ.ش انتخاب احمد بلوكیان به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
1385 هـ.ش پیوستن كاشمـر به بنیاد جوامع ایمن جهانـی
1387 هـ.ش انتخاب محمد رضا خباز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
رسوم سنتی و باورها
جشن خرمن
»» از زمان قدیم، هر ساله وقتی خرمنها جمع شد جشن خرمن در روستاهای این خطه برگزار می شود. این آیین هنوز هم در بعضی از روستاها وجود دارد. اول سرنا و دهل در میدان روستا شروع به نواخته می شد. زمانی كه اهالی و بخصوص جوانان و نوجوانان جمع شدند، گروه نمایشی وارد شده و دایره ای تشكیل می دهد. سپس با حركات دست و پا، بیل زدنبذر پاشیدن، چهار شاخ زدن و در كیسه كردن گندم را به نمایش می گذارند.
-2مراسم آیینی چند نفـره
»» شهراین مراسم محلی، در ازدواجها و ختنه سوران برگزار می شود. در این مراسم ابتدا سرنا و دهل شروع به نواخته می شود و آنگاه گروه نمایشی وارد میدان شده و دایره ای تشكیل می دهند. ابتدا رقصهایی انجام می دهند كه شبیه حمله و دفاع است و بعد با چوبهایی كه در دست دارند با چرخشهای خاص عده ای چوبها را به سمت عدة دیگر به صورت حمله جلو می برند و آنها به دفاع از خود چوبهای آنها را پس می زنند. و به این ترتیب رقص را ادامه می دهند.
مراسم نمایشی دو نفره در این مراسم نیز ابتداء دو نفر با دو چوب در دست وارد صحنه می شوند. همراه با صدای سرنا و دهل به نمایش می پردازند . این نمایش را با حركات آكروبات ،سرپا ،درازكش ونشسته ایفای نقش می كنند. دراین نمایش چوبها می توانند حكم دو شمشیر راداشته باشند.
-3 نمایش دوره
»» این نمایش رزمی بوده وبا حضور شش الی بیست نفر می شود . نما یش ازقدیم الا یام بوده ونشان می دهد مردان چگونه در وضعیت نشسته با تیر و كمان دفاع می كنند و یا چگونه به هنگام حركت كلاغ پر می كنند و یا به هنگام درازكش چگونه سینه خیز می روند. در این نمایش نیز سرنا و دهل نقش مهمی ایفاء می كنند.
-4 شوخنی (مناجات(
»» در گذشته مردم درماه مبارك رمضان یكدیگر را جهت خوردن سحری بیدار می كردند برای این كار بر پشت بام ها می رفتند و با كوبیدن چوبی به پیتهای حلبی دیگران را از رسیدن سحرگاه آگاه می ساختند. كسانی كه از صدای خوشی بهره مند بودند ، بالای بام می رفتند و اشعاری را بلند،بلند می خواندند .
اكنون این اشعار توسط بلند گو مساجد به گوش مردم می رسد.
-5باران خواهـی
»» در گذشته در بعضی از روستاها وقتی باران نمی بارید، بچه ها جمع می شدند و كله الاغی را به سر چوبی بسته و در كوچه ها براه می افتادند وشادی كنان به در خانه ها می رفتند و دست زنان می خواندن : «كله خر، هیزم بخر.»صاحب خانه بیرون می آمد و به بچه ها یك دسته هیزم می داد بچه ها بدین طریق مقدار زیادی هیزم جمع می كردند. كله الاغ را در بالای تپه ای آتش می زدند و خاكستر آن را در چاه آب كه خشكیده بود می ریختند تا باران بیاید و قناتها پر آب شوند.در بعضی دیگر از روستاها بجای هیزم ، آرد جمع می كردند و به یكی از زنهای روستا می دادند، او با آن نانی گرد به نام « فطیر» می پخت بچه ها نان ها را بالای تپه ای رها می كردند.نان ها به سمت پائین تپه می غلطیدند و بچه ها دوان دوان و با شور و شوقی خاص به طرف آنها یورش می بردند تا نان بیشتری نصیبشان شود. قابل ذكر است به هنگام جمع كردن آرد، دست زنان می خواندند :
« بارون كو، بارون كو، ورچوچو پوناكو، ور شاخ حیوونا كو، وربیل دهقو وناكو صد من گندم بزیر خاكه، ازتشنیا هلاكه، گلهای سرخ لاله، از تشنیا مناله»
6 ـ چوله قزك
»» به هنگام خشكسالی در بسیاری از روستاهای منطقه، عروسكی بنام چوله قزك می ساختند. بچه ها در كوچه ها جمع می شدند و در خانه های مختلف را می زدند و در حالی كه سنگهایی در دست گرفته و به هم می كوبیدند ، می خواندند:
« چوله قزك بارون كو، بارون بی پایون كو»
گندما بزیر خاكه، از تشنگی هلاكه
گلهای سرخ لاله، از تشنگی مناله»
در هر خانه ای را كه می زدند صاحبخانه بیرون آمده و به آنها خوراكی ( نخود، كشمش، تخمه، شكلات، نقل،آبنبات ترش ، …) می دهد. بچه ها خوراكی ها را در كیسه ای ریخته و بعد از اتمام مراسم، بین خودشان تقسیم می كنند. در گذشته در بعضی از روستاها نظیر روستای فدافن ، برای اینكه باران بند بیاید، كله خری را در سینی گذاشته و روپوشی قرمز روی آن می انداختند، آنگاه به سر چاه آبی در بیابان می بردند. شخصی كه مورد قبول مردم بود، دعایی را در دهان همان كلة خر می گذاشت و به تنهایی و دور از چشم دیگران آن را از چاه آویزان می كرد. مردم معتقد بودند وقتی كه باران بیاید كله خر شروع به عر عر می كند و خدا قهرش می آید. پس باران بند می آید. برای باطل كردن آن نیز، كله خر دیگری را می سوزاندند و خاكسترِش را در چاه می ریختند.
-7فع چشم زخم
»» در گذشته و حتی اكنون در بعضی از روستاها ، اگر كسی چشم بشود، ضمه زاج سفید را دور سرش می گردانند و وردی می خوانند. آن وقت آن را روی آتش می اندازند ، اگر به شكل چشم شود او را چشم كرده اند و خوب می شود و اگر به شكل نامنظمی باشد جن زده شده و اگر به شكل چار پایه ای شود، می گویند می میرد و این تابوت او است. بعد ضمه را آب می كنند و بر پیشانی و كف دست و سینه او خالی می نهند و سپس آب را در كاسه ای ریخته، یكی آن را می برد سر كوچه می ریزد و برمی گردد، سلام می كند ، یكی از اهل خانه می پرسد:
«ـ از كجا می آیـی؟
ـ از خانه دشمن
ـ چه می كرد؟
ـ جان می كند.
ـ الهی جانش بر آید.»
در بعضی از روستاها برای رفع چشم زخم و بیماری معمولاً اسپند دود می كنند و معتقدند اگر این كار را نزدیك غروب انجام دهند بهتر است. یك تار نخ و یا خاك كفش كسی كه به او بدگمانند، گرفته باقدری اسپند دور سر بچه یا بیمار دود كرده، می گردانند و می خوانند:
سبز است سبنج، سبز كار است از سبنج ، سر رشته صد هزار كار است سبنج پیغمبر ما
نبی می سوخت سبنج، از بهر گزند، بر قپه پور نور محمد صلوات
و یا می خوانند :
هركه از دروازه بیرون بره، هركه از دروازه تو بیه / كور بشه چشم حسود و بخیل،
شمبه زا ، یكشمبه زا، دو شمبه زا، سه شمبه زا، چار شمبه زا، پنجشمبه زا، جمعه زا سبنج و سپند، پیغمبر ما كرد پسند
علی كاشت، فاطمه چید، بهر حسین و حسن
به حق شاه مردون، درد وبلا را بگردون
شمبه زا، یكشمبه زا، دوشمبه زا، سه شمبه زا، چار شمبه زا، پنجشمبه زا، جمعه زا»
زیر زمین ، روی زمین، زاغ چشم، میش چشم، ازرق چشم، هر كه دیده ، هر كه ندیده ، همسایه دست چپ، همسایه دست راست، پیش رو، پشت سر، بتركه چشم حسود و بخیل.
شمبه زا، یكشمبه زا، دوشمبه زا، سه شمبه زا، چار شمبه زا، پنجشمبه زا، جمعه زا،
8بزرگداشت ایـام الله
»» ماه صفر؛ از جمله ماههایی است كه مردم هر كاری را از جمله سفر كردن، مخصوصاً
در روز سیزدهم ماه را را بد می دانند. زیرا تنی چند از پیشوایان دین در این ماه به شهادت رسیده اند، بنابراین زمین و آسمان عزادار است و امكان وقوع هر گونه حادثه ای بسیار است.
در بعضی از روستاهای منطقه كاشمر در گذشته برای رفع این احتمال «تنگ» پرآبی را در سر ،سه كوچه محكم به زمین می كوبیدند و می گفتند:
سیزده به در، نحسی به در، بد و بلای ما بخوره به ای تنگ
در روز و شب سیزدهم ماه مردم مسافرت، یا خرید لباس را بد می دانند و اگر سفر كرده ای داشته باشند برای رفع بلا از او، صدقه می دهند. همچنین مردم معتقدند كه اگر بچه ای در شب سیزدهم بدنیا بیاید نحسی به بار می آورد. چون باور دارند كه :« این بچه یا سر خودش را می خورد و یا سر دیگری را .»
در بعضی از روستاها شب چهار شنبه آخر صفر «پلو» می پزند ، بالای خانه آتش می افروزند و در كوزه ای اسپند و نمك، پنبه دانه، جو پیش رس و آب می ریزند و از پشت بام به زمین می زنند. بدین طریق وقوع هر حادثه ای را از خود دور می كنند .
شبهای برات : شبها ی دوازده، سیزده و چهارده ماه شعبان را شبهای برات می گویند مردم معتقدند كه این سه شب ، شب مرده ها ست ، آنها در این سه شب آزادند. مردم برای طلب آمرزش امواتشان در این شبها حلو ا می پزند بر مزار آنها، بین دیگران تقسیم می كنند. در این شبها روی قبور امواتشان قالیچه فرش كرده و بر مزار آنها روضه می خوانند. رسم بر این است كه شب اول برات حلوا می پزند . شب دوم روغن جوش و شب سوم در خانه و بر روی قبور مرده ها شمع روشن می كنند، می گویند اموات در آن شبها بدیدن خانه ها یشان می آیند.
جاذبه های گردشگری
»» غنای میراث فرهنگی و گرانقدری موهبت های طبیعی و جغرافیایی در سرزمین كهن سال ایران، اگر نگوییم منحصر به فرد، حدّاَقل می توان گفت در جهان، كم نظیر است.
گرچه مردم ما كم و بیش از دیرینگی تمدّن و تاریخ شان آگاهند. با این حال، برخی زوایای شگفت انگیز میراث فرهنگی و جاذبه های طبیعی این سرزمین، تاكنون تاریك و ناشناخته مانده است و بسیاری از دوست داران این مرز و بوم، به دلیل عدم دسترسی به اطّلاعات لازم، به اندازه ی كافی با مواهب كم نظیر این سرزمین، آشنایی ندارند.
چنان كه بسیاری از كاشمری ها، همه ساله با صرف وقت و هزینه ی گزاف، رنج و مخاطرات سفر را به جان می خرند و به منظور بازدید از جاذبه های دیدنی شهرهای دور دست، قدم در راه می گذارند. غافل از این كه « آب، در كوزه و ما تشنه لبان می گردیم.»
در این جا، جهت آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی با جاذبه های گردشگری شهرستان كاشمر، گوشه ای از این آثار را معرّفی می كنیم:
آب گرم كریز:
در حدود 3 كیلومتری روستای كریز، چشمه ی آب گرم معدنی است كه در طول سالیان متمادی، مردم مناطق اطراف، برای استحمام و معالجه ی دردهای پوستی و مفصلی از آن استفاده می كرده اند و هنوز هم كم و بیش از آن استفاده می كنند. گرچه متأسّفانه آن گونه كه باید، بدان توجّهی نشده است و می طلبد مسؤولان، اقدام های خوبی را كه اخیراً در جهت مرمّت و به سازی ساختمان فرسوده ی آن آغاز كرده اند، سرعت بخشند.
آبشار باغ دشت)بغ دشت(
در فاصله ی 3 كیلومتری روستای كریز كوه سرخ، آب شار زیبا و دیدنی بغ دشت قرار دارد. مسیر منتهی به آب شار، رودخانه ای است كه گرداگرد آن را كمربند زیبایی از درختان و درخت چه های انبوه فراگرفته و جلوه های بدیع طبیعت و نسیم خنك و فرح بخش آن، احساسی رؤیایی در انسان برمی انگیزد.
یخ دان طبیعی بندقرا:
در حدود 7 كیلومتری روستای بندقرا، یخ دان طبیعی و بی نظیری است كه در تمام فصول سال، پُر از یخ است. تا همین چند سال اخیر كه هنوز اهالی روستاهای اطراف همچون بندقراء، توندر و خرو از نعمت برق برخوردار نبودند، یخ مورد نیاز خود را از آن یخ دان تأمین می كردند.
» مناظر بدیع مسیر جادّه ی كاشمر به كوه سرخ (تنگل سنگ نصوح(
مناظر چشم نواز و كم نظیر مسیر كوهستانی كاشمر به كوه سرخ و كوه سرخ به نیشابور ـ تا روستای عطائیّه ـ با چشمه سارها و كلاته های مختلفش، یكی از دیدنی ترین مناطق این شهرستان به شمار می رود. زیبایی های این منطقه كه چشم اندازهای ماسوله را پیش روی انسان مجسّم می كند، همه روزه جمع زیادی از مردم كاشمر و شهرها و آبادی های اطراف را به سوی خود می كشاند، تا فارغ از هیاهوی زندگی شهری، ساعات و دقایق فرح بخشی را در دامان پُرمهر طبیعت بگذرانند.
البتّه مناظر دیدنی این شهرستان زیاد است و منحصر به موارد فوق الذّكر نیست، امّا از آن جا كه بنای ما بر اختصار و اشارت است، به همین مقدار بسنده می كنیم.
منبع:
كتاب ترشیز/ جلد اوّل/نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان كاشمر/ایرج سعادتمند

كاشمر طی چند هزار سال قدمت ، به نام های متفاوتی خوانده شده است . بنای آن را به بهمن پسر اسفندیار و نوه گشتاسب نسبت داده اند. نام اصلی آن ترشیز است و جغرافیانویسان اسلامی به صورت طرثیث و ترشیش و … ضبط كرده اند و سابقاً نام دیگر آن بوشت و بست بوده است. در سال 483 هنگامی كه حسن صباح پیشوای نزاریان ایرانی در الموت استقرار یافت ، دستیار خود حسین قاینی را كه از پیش حكومت قهستان و ترشیز را داشت، به عنوان داعی به ترشیز اعزام كرد ، وی در دعوت مردم به نهضت نزاری حسن صباح توفیق زیادی به دست آورد . تعداد زیاد قلعه های جنگی در سرتاسر قهستان كه در نام های محلی به نام قلعه دختر و قلعه ملاحده موسومند ، حكایت از این امر دارد .
آثار باستانی و مزارهاكاشمر دارای آثار تاریخی فراوانی است . مهمترین آنها عبارتند از : بقایای تپه باستانی كندر در قریه كندر ، سد قدیمی منتسب به عضدالدوله در شمال قریه كشمر ، آثار باقیمانده سد شاهی و قلعه دختر و قلعه پسر در ریوش و كوهسرخ ، آسیاها و آثار موجود در دامنه كمر باغدشت و گورستان گبرها در قراچه كوهسرخ .
غار آتشگاهقلعه ای قدیمی و غاری تاریخی معروف به غار آتشگاه از دیدنی های روستای سرحوضك در 13 كیلومتری شمال غرب كاشمر است .
روستای نامقاین روستا در میان ارتفاعات كاشمر واقع شده است ، بنای آن را برخی قدیمی تر از نیشابور می دانند . زادگاه شیخ احمد جام نامقی در میان بادامستانی كه محل اولیه نامق است ، قرار گرفته و مربوط به 800 سال پیش است. قبر شیخ ابوالحسن كه از عرفای معروف دوره خود بوده و پدر شیخ احمد نامقی است در نزدیكی روستا قرار دارد . از آثار قدیمی این روستا ، كاریزی است كه آسیاب های هفتگانه ای را می چرخانده و خرابه های آنها موجود است ، كمر قلعه نیز دیواری سنگی است كه بقایای قلعه ای قدیمی است ، در بلندترین نقطه روستا نیز قلعه ای قدیمی به چشم می خورد كه به آن ارگ می گویند. مساجد روستا و معماری ویژه آن نیز از دیدنی های منطقه است.
مسجد جامع كاشمربترشیز قدیم به داشتن جامع های معتبر و معمور زبانزد و مشهور بوده است. مقدسی آورده است كه شهر طریثیت مركز بشت جامعی دارد كه پس از جامع دمشق ، ثروتمندتر از آن جامعی نیست و زیبا و پاكیزه است . و این در حالی است كه جامع دمشق را هنرمندان ایرانی و هندی و رومی با هزینه ای معادل هفت سال مالیات شام ساخته بودند و هجده كشتی زر و سیم در آن صرف شده بود …» جامع فعلی كاشمر متعلق به اوایل عهد فتح علیشاه قاجار است.
امام زاده سید حمزه (ع)در قسمت شمال كاشمر در باغی به نام باغمزار زیارتگاه سید حمزه فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) قرار دارد. ساختمان این مرقد دارای گنبدی مرتفع با كاشی كاری سبزرنگ و ایوان آیینه كاری شده و دو گلدسته بلند است . نمای درونی گنبد و اطراف رواق نیز آیینه كاری شده است .سلاطین صفویه كه خود را از اعقاب حمزه بن موسی (ع) می دانستند در آبادانی این مزار اهتمام خاصی داشتند . سند اصلی موقوفات امام زاده دارای تاریخ 930 هجری ، سال درگذشت شاه اسماعیل صفوی است ، باغمزار كاشمر دارای سروهای زیبا و باستانی است كه گفته می شود هشتصد سال عمر دارند .
امام زاده سید مرتضی (ع)آرامگاه امامزاده سیدمرتضی در دامنه كوههای شمالی در فاصله 5 كیلومتری كاشمر قرار دارد . وی از فرزندان موسی به جعفر(ع) است . ساختمان این آرامگاه توسط مردم بازسازی شده است .
مقبره شهید مدرسسیدحسن مدرس از سادات طباطبایی قمشه اصفهان و از رجال روحانی سیاسی دوره مشروطیت و پهلوی بود . وی در سال 1287 در یكی از روستاهای اردستان به دنیا آمد و در سال 1328 به تهران سفر كرد و به دوره دوم مجلس شورای ملی راه یافت . در سال 1307 به خواف و پس از آن به كاشمر تبعید گردید و در سال 1316 در این شهر به شهادت رسید .همیشه آن جمله معروفش را به یاد می آوریم که به رضا خان گفت : قبر من هر جا که باشد زیارتگاه مردم خواهد شد …
گردشگریاز جمله نقاط مهم و دیدنی این شهر آرامگاه دو امام زاده یکی در مرکز شهر به نام سید حمزه معروف به باغ مزار که در میان باغی احاطه شده و دیگری سیدمرتضی در دامنه کوه می باشد که بسیار دیدنی و خوش آب و هوا می باشد. مرحوم مدرس….
«جهت مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید»كاشمر طی چند هزار سال قدمت ، به نام های متفاوتی خوانده شده است . بنای آن را به بهمن پسر اسفندیار و نوه گشتاسب نسبت داده اند. نام اصلی آن ترشیز است و جغرافیانویسان اسلامی به صورت طرثیث و ترشیش و … ضبط كرده اند و سابقاً نام دیگر آن بوشت و بست بوده است. در سال 483 هنگامی كه حسن صباح پیشوای نزاریان ایرانی در الموت استقرار یافت ، دستیار خود حسین قاینی را كه از پیش حكومت قهستان و ترشیز را داشت، به عنوان داعی به ترشیز اعزام كرد ، وی در دعوت مردم به نهضت نزاری حسن صباح توفیق زیادی به دست آورد . تعداد زیاد قلعه های جنگی در سرتاسر قهستان كه در نام های محلی به نام قلعه دختر و قلعه ملاحده موسومند ، حكایت از این امر دارد .
آثار باستانی و مزارهاكاشمر دارای آثار تاریخی فراوانی است . مهمترین آنها عبارتند از : بقایای تپه باستانی كندر در قریه كندر ، سد قدیمی منتسب به عضدالدوله در شمال قریه كشمر ، آثار باقیمانده سد شاهی و قلعه دختر و قلعه پسر در ریوش و كوهسرخ ، آسیاها و آثار موجود در دامنه كمر باغدشت و گورستان گبرها در قراچه كوهسرخ .
غار آتشگاهقلعه ای قدیمی و غاری تاریخی معروف به غار آتشگاه از دیدنی های روستای سرحوضك در 13 كیلومتری شمال غرب كاشمر است .
روستای نامقاین روستا در میان ارتفاعات كاشمر واقع شده است ، بنای آن را برخی قدیمی تر از نیشابور می دانند . زادگاه شیخ احمد جام نامقی در میان بادامستانی كه محل اولیه نامق است ، قرار گرفته و مربوط به 800 سال پیش است. قبر شیخ ابوالحسن كه از عرفای معروف دوره خود بوده و پدر شیخ احمد نامقی است در نزدیكی روستا قرار دارد . از آثار قدیمی این روستا ، كاریزی است كه آسیاب های هفتگانه ای را می چرخانده و خرابه های آنها موجود است ، كمر قلعه نیز دیواری سنگی است كه بقایای قلعه ای قدیمی است ، در بلندترین نقطه روستا نیز قلعه ای قدیمی به چشم می خورد كه به آن ارگ می گویند. مساجد روستا و معماری ویژه آن نیز از دیدنی های منطقه است.
مسجد جامع كاشمربترشیز قدیم به داشتن جامع های معتبر و معمور زبانزد و مشهور بوده است. مقدسی آورده است كه شهر طریثیت مركز بشت جامعی دارد كه پس از جامع دمشق ، ثروتمندتر از آن جامعی نیست و زیبا و پاكیزه است . و این در حالی است كه جامع دمشق را هنرمندان ایرانی و هندی و رومی با هزینه ای معادل هفت سال مالیات شام ساخته بودند و هجده كشتی زر و سیم در آن صرف شده بود …» جامع فعلی كاشمر متعلق به اوایل عهد فتح علیشاه قاجار است.
امام زاده سید حمزه (ع)در قسمت شمال كاشمر در باغی به نام باغمزار زیارتگاه سید حمزه فرزند حضرت موسی بن جعفر(ع) قرار دارد. ساختمان این مرقد دارای گنبدی مرتفع با كاشی كاری سبزرنگ و ایوان آیینه كاری شده و دو گلدسته بلند است . نمای درونی گنبد و اطراف رواق نیز آیینه كاری شده است .سلاطین صفویه كه خود را از اعقاب حمزه بن موسی (ع) می دانستند در آبادانی این مزار اهتمام خاصی داشتند . سند اصلی موقوفات امام زاده دارای تاریخ 930 هجری ، سال درگذشت شاه اسماعیل صفوی است ، باغمزار كاشمر دارای سروهای زیبا و باستانی است كه گفته می شود هشتصد سال عمر دارند .
امام زاده سید مرتضی (ع)آرامگاه امامزاده سیدمرتضی در دامنه كوههای شمالی در فاصله 5 كیلومتری كاشمر قرار دارد . وی از فرزندان موسی به جعفر(ع) است . ساختمان این آرامگاه توسط مردم بازسازی شده است .
مقبره شهید مدرسسیدحسن مدرس از سادات طباطبایی قمشه اصفهان و از رجال روحانی سیاسی دوره مشروطیت و پهلوی بود . وی در سال 1287 در یكی از روستاهای اردستان به دنیا آمد و در سال 1328 به تهران سفر كرد و به دوره دوم مجلس شورای ملی راه یافت . در سال 1307 به خواف و پس از آن به كاشمر تبعید گردید و در سال 1316 در این شهر به شهادت رسید .همیشه آن جمله معروفش را به یاد می آوریم که به رضا خان گفت : قبر من هر جا که باشد زیارتگاه مردم خواهد شد …
گردشگریاز جمله نقاط مهم و دیدنی این شهر آرامگاه دو امام زاده یکی در مرکز شهر به نام سید حمزه معروف به باغ مزار که در میان باغی احاطه شده و دیگری سیدمرتضی در دامنه کوه می باشد که بسیار دیدنی و خوش آب و هوا می باشد. مرحوم مدرس پس از تبعید در این شهر به شهادت رسیده و دفن گردیده که شهید مدرس وی پس از انقلاب سال 57 ترمیم و بازسازی گردیده است. از مهم ترین صادرات آن فرش و محصول کشاورزی عمده آن انگور و کشمش مرغوب و در این سالها زعفران نیز می باشد.
نام کاشمر و ترشیز در طول تاریخ دستخوش تغییرات شده است:کشمر ، کیشمر ، کشمیر ، کشمار و کاشمردر سال ۱۳۱۳/۰۵/۰۸ ه.ش از ترشیز به کاشمر تغییر نام یافت در سال ۱۳۷۴ ه.ش بخشی از آن تحت عنوان شهرستان بردسکن استقلال یافت و در سال ۱۳۸۲ بخش دیگری با نام شهرستان خلیل آباد از آن جدا شد.
پیشینه ی تاریخیمنطقه ی کاشمر که در متون و منابع کهن ازآن به عنوان ترثیت یا «ترشیز»یاد شده به استناد کاوش های باستان شناسی از گذشته های دور تا اواخر هزاره ی دوم و اوایل پیش از میلاد مسکون بوده است. به استناد روایات شاهنامه و تاریخ بیهقی 2500 سال پیش زردشت پیامبر در این سرزمین با گشتاسب شاه ملاقات نموده و آتشکده ای در این ناحیه برپا نموده است. کاشمر در اعصار تاریخی به ویژه دوره پارتیان و ساسانیان جزء مناطق فرمانروایی آنان در خراسان به شمار می آمد. کاشمر در سال 31 هجری بدست اعراب مسلمان فتح شد و از ان پس امرای غزنوی ، سلجوقی،اسماعیلیه،خوارزمشاهیان،ایلخانی،سربداریه،تیموری،صفوی،افشاریه و قاجاری به ترتیب بر این ناحیه حکم راندند و تاریخ پر فراز و نشیب این منطقه را که مشحون از جنگها ، شکست ها ، ناامیدی ها ، کامکاری ها و پیروزی هاست رقم زدند.
نمایندگان شهر کاشمر در مجلس مشروطه ( قبل انقلاب)
از بدو تشكیل مجلس مشروطه)مجلس شورای ملی( تا پایان عصر سلطنت پهلوی
نمایندگان دوره اولسیدهاشم احتشام الاولیاء الاطباء – 1287 – 1285
نمایندگان دوره دومبدون نماینده – 1290 – 1288
نمایندگان دوره سومحاج شیخ حبیب الله ترشیزی – 1294 – 1293
نمایندگان دوره چهارممیرزا ابوتراب خان مقبل السلطنه خراسان(اقبال التولیه) – 1302 – 1300
نمایندگان دوره پنجممحمدتقی بهار)ملك الشعراء) – 1304 – 1302
نمایندگان دوره ششماسدالله زوار – 1307 – 1305
نمایندگان دوره هفتماسدالله زوار – 1309 – 1307
نمایندگان دوره هشتممیرزاآقا ضیاء)ضیاالاطباء)– 1311 – 1309
نمایندگان دوره نهممیرزاعلی اقبال)اقبال ‎السلطان) – 1314 – 1311
نمایندگان دوره دهماسدالله زوار – 1316 – 1314
نمایندگان دوره یازدهماسدالله زوار – 1318 – 1316
نمایندگان دوره دوازدهممحمدابراهیم كلالی )امیرتیمور) – 1320 – 1318
نمایندگان دوره سیزدهممحمدابراهیم كلالی)امیرتیمور) – 1322 – 1320
نمایندگان دوره چهاردهممنوچهر تیمورتاش – 1324 – 1322
نمایندگان دوره پانزدهممیرزاعلی اقبال )اقبال ‎السلطان) – 1328 – 1326
نمایندگان دوره شانزدهمعبدالوهاب اقبال – 1330 – 1328
نمایندگان دوره هفدهممهدی شوکتی – 1332 – 1331
نمایندگان دوره هیجدهممنوچهر تیمورتاش – 1335 – 1332
نمایندگان دوره نوزدهممنوچهر تیمورتاش – 1339 – 1335
نمایندگان دوره بیستمابولقاسم تفضلی – 1340 – 1339
نمایندگان دوره بیست و یكممهندسفضل الله جلالی – 1346 – 1342
نمایندگان دوره بیست و دوممهندسفضل الله جلالی – 1350 – 1346
نمایندگان دوره بیست و سوممهندسفضل الله جلالی – 1354 – 1350
نمایندگان دوره بیست و چهارمهندسمحمدصادق فرمان – 1357 –1354
شخصیت ها و مشاهیر ترشیزعمیدالملک کندریآهی ترشیزیآهی جغتائیاهلی ترشیزیاهلی شیرازیمیرصدرالاسلام ترشیزیشیخ احمد جامی نامقیابونصر احمد ژنده پیلمحمد حسامی بندقراییابوطاهر طرطوسیمحیی الدین طریثیثیطوطی ترشیزیظهوری ترشیزیعهدی ترشیزیغواص بستیمحمد کاتبیمظهری ترشیزیمنتخب ترشیزیمؤمن ترشیزیمحمدحسین اشراقی ایوریمحمدعلی امامیمحمدباقر امامیمحمدحسین اولیاییمحمدحسین بختیاریاحمد ترشیزیاسماعیل ترشیزیمیرزایوسف ترشیزی )فاضل ترشیزی(محمدجعفر ترشیزیمحمدصالح ترشیزیمحمدرضا ترشیزی خراسانیمحمدعلی جلالی نوری (جلال العلما(محمدحسین خوش اخلاقمحمدصادق سعیدیفضل الله شریعتیاسماعیل كوه سرخیمحمدحسین تولائیحبیب الله آیت اللهیسیدعلی نجفی کاشمریعبدالعلی هرویمحمدحسین خوش اخلاقولی الله داورزنی
اماکن تاریخی، آثار باستانی و گردشگریآرامگاه شهید سید حسن مدرسآرامگاه سید مرتضی ابن موسی الکاظمآرامگاه حمزه ابن موسی کاظممسجد جامع کاشمربقایای تپه باستانی کندرسد قدیمی منتسب به عضد الدوله در شمال روستای کشمرآثار باقی مانده سد شاهیقلعه دختر و پسر در ریوش و کوهسرخآسیاب ها و آثار موجود در دامنه کمر باغدشتگورستان گبرها در قراچه کوهسرخیخدان طبیعی بند قراسرو کاشمرقلعه ی آتشگاهبند شاهی (سد ششطراز(بقایای قلعه ی خضرآبادقلعه گبر حصارمنطقه گردشگری کوهسرخخرابه های ارگ قدیم شهرپارک جنگلی سید مرتضی(ع(یخدان فروتقهمنطقه شکار ممنوع درونهآبگرم معدنی كریزکاروانسرای حاج کاظم مدرسیمدرسه علمیه حاج سلطان العلماءتنگل سنگ نصوخ
واژه شناسی کاشمرمنطقه ی مورد بحث این كتاب كه دیرزمانی با نام عمومی « ترشیز » شناخته می شد و امروزه در قالب سه شهرستان: كاشمر، بردسكن و خلیل آباد ظاهر گردیده است، در طول تاریخ چند هزار ساله ی خود، نام ها و اسامی گوناگونی را به خود گرفته است . بررسی این اسامی و شناخت درست آن ها، به درك صحیح تحوّلات و تطوّرات تاریخی این سرزمین، مدد بسیار می رساند. لذا با رعایت تقّدم و تأخّر تاریخی، وجوه تسمیه و موقعیّت هریك از نام های ذیل را به اختصار بیان می نماییم:
»»كشمر: این نام كه به صورت های « كیشمر، كشمیر، كشمار و كاشمر » نیز ذكر شده، قدیمی ترین نامی است كه از بخشی از ناحیه ی مورد بحث ما، در متون قدیم به چشم می خورد. جایگاه تاریخی این شهر، با موقعیت جغرافیایی روستایی كه هم اكنون با با همین نام، با برج رفیعی به قدمت حدود نُه قرن، در حدود ده كیلومتری شرق شهرستان بردسكن، چشمان جستجوگر مسافران و رهگذران را به خود خیره می سازد، مطابقت دارد.
صورت های مختلف واژه ی مذكور، بارها در اشعار شعرای جدید و قدیم به كار رفته است. گرچه در مواردی مراد شاعر از آن، شهر یا ایالت مشهور كشمیر هند بوده است. امّا آن جا كه سخن از « سرو » در میان است، دیگر برای خواننده شكّی باقی نمی گذارد كه مراد، همین كشمر مورد نظر ماست.نام باستانی و اصلی شهر، بی تردید كشمر است و بسیاری از نویسندگان همچون فردوسی،بارها از این نام استفاده كرده اند:
همه نامداران به فرمان اوی سوی سرو كشمر نهادند روی
امّا جالب است كه، معزّی شاعر توانای قرن پنجم هجری از واژه ی كاشمر استفاده می كند:
به كاشمر اَندر تُرك نزاید چو تو، به كاشغر اَندر سرو نبالد چو تو
فرهنگ نویسان و لغت شناسان، در معنای این واژه ها نظرات مختلفی ارائه داده اند: آغوش مادر، كنار یا سینه ی خورشید، كنار آتشكده ی مهر، آیین مادری و… از جمله ی آن هاست.
بُشت: منابع تاریخی در قرون نخستین اسلامی، از این نام استفاده كرده اند. البتّه چنین می نماید كه پژوهش گران در عرصه ی تاریخ این خطّه، در برخورد با آراء و نظرات مختلف و گاه متضاد پیرامون اسامی بُشت و پُشت، به نحوی دچار دوگانگی و سردرگمی شده و مخاطبان خود را نیز به وادی گمراهی كشانده اند. چه برخی از آن ها، اسامی مذكور را منحصر به نام یك شهر دانسته اند و برعكس، برخی دیگر آن را نام ولایتی بزرگ پنداشته اند. از جمله: « ابوالحسن زید بیهقی » می گوید: « آن را بدین جهت بشت خوانده اند كه بُشتاسب (گُشتاسب) آن را بنا نهاد.»چنان كه می بینیم، در تعریف فوق، صحبت از یك شهر است. مؤلّف مراصدالاطّلاع نیز می گوید: « بُشت، بالضّمّ، بلداً بنواحی نیسابور، تشتمل علی مأتین و ستّ و عشرین قریه، منها كندر.»بنابراین در این جا، بشت، شهری است با دویست و بیست و شش قریه و منطبق بر تعریفی كه از ترشیز ارائه شده است. امّا در مواردی نیز، بُشت فراتر از حوزه ی یك شهر، بلكه در حدّ و اندازه ی ولایتی به كار رفته كه ترشیز یكی از شهرهای آن بوده است.
« یاقوت حموی » می نویسد: « بُشت، نام دو جایگاه است: یكی ولایت بزرگی است به نیشابور كه بسیاری از محدّثان و عالمان از آن برخاسته اند و دیگری، جایگاهی است از ناحیه ی بادغیس هرات .»
ابن حوقل نیزـ كه خود شخصاً به آن شهر مسافرت نموده ـ در سفرنامه ی خود می نویسد: « ترشیز حومه ی پُشت نیشابور، شهری است زیبا و پربركت …»در مجموع، چنین می نماید كه، بُشت نام شهری است كه بعدها به ترشیز تغییر می یابد. در حالی كه « پُشت » به كلّ منطقه ی ترشیز اطلاق شده است.
در زمینه ی وجه تسمیه ی این نام، نظرات محتلفی ارائه شده است. برخی از صاحب نظران معتقدند به سبب مهاجرت جمعیّت قابل توجّهی از اعراب به حدود این شهر و نقش برجسته ای كه این شهر در عرصه ی ادبیّات عرب داشته و به عنوان پشتوانه ی علوم اعراب محسوب می شده، به « پُشت العرب » مشهور گردیده است. گفتار مؤلّف « مطلع الشّمس » نیز كه می نویسد: « پُشت »، مخفّف پُشتیبان است و از آن جاكه منطقه ی ترشیز مهد و خاستگاه عالمان و فاضلان بسیاری بوده، به عنوان پُشت و پُشتیبان نیشابور شناخته می شده است، مؤیّد این نظر است.
برخی نیز از منظر اقتصادی به آن نگریسته، معتقدند به خاطر تولید غلاّت و موادّ غذایی مازاد بر مصرف داخلی، یا به جهت مركزیّت بشت در تجارت و صدور كالاهای خراسان به اصفهان و شیراز و بالعكس، به این نام نامیده شده است.
نگارنده نیز بر جمع نظرات معتقد است. یعنی هم از نقطه نظر علمی ـ فرهنگی و هم از جنبه ی اقتصادی، بُشت را، پُشت، پُشتوانه و پشتیبان نیشابور یافته است.
بُست: از دیگر نام های ناحیه ی مورد بحـث ماســت كه در قــرون سـوّم و چهارم هـجــری،معمول بوده است. با توجّه به توصیفاتی كه سیّاحان قرون نخستین اسلامی از باغات میوه، بستان ها و مناظر چشم نواز این دیار ارائه داده و تصریح كرده اند: « ترشیز، شهری است زیبا و پربركت »، در می یابیم علّت نام گذاری آن نیز، همین زیبایی و بستان هایش بوده است. البتّه نباید این شهر را با شهر بُست سیستان ـ كه بر كرانه ی رود هیرمند در افغانستان قراردارد ـ اشتباه گرفت.
تُرشیز: متداول ترین نامی است كه در متون تاریخی به كار رفته است. اغلب منابع، آن را به ضَمّ اوّل و رای ساكن، « تُرشیز» ذكر كرده اند. لیكن یاقوت حموی آن را به ضمّ اوّل و دوّم و شین نقطه دار مكسوره در زیر آن « طُرَُشیز » آورده است.پیرامون وجه تسمیه ی تُرشیز نیز، نظرات مختلفی ابراز شده است. برخی از محقّقان، آن را به فتح « ت »، به معنی آبنوس آورده اند.گروهی دیگر معتقدند بدان سبب كه زردشت از زادگاه خود – شیز در آذربایجان- به این ناحیه آمد و در این جا درخت سروی بهشتی كاشت و آتشكده ای بنیاد نهاد، آن را تَرشیز، به معنی « شیز نو » نام نهاده اند.
امّا دكتر باستانی پاریزی را نظر دیگری است. وی احتمال می دهد با توجّه به آبی كه در گذشته به سمت ترشیز می آمده و در مقسمی به شش قسمت تقسیم می شده است، نام این شهر را نخست « شش تراز » و بعد « تراز شـش » گذاشتـه اند، سپـس با تغیـیراتی به شــكـل« تَرشیز » درآمده است.
طُرَیثیث: اغلب جغرافی نویسان مسلمان در قرون اوّلیّه ی اسلامی، ترشیز را « طُرَیثیث» به ضمّ طاء و فتح راء و سكون یاء المثنّاه من تحتها و كسرِالثّاء » ضبط كرده اند. گرچه برخی نیز هم چون « حافظ ابرو » و « یاقوت حموی»، آن را مُعرّب یا وجهی از تعریب طُرشیز، طُرَثیث یا ترسیس می دانند، لیكن به نظر می رسد اسامی مذكور تحریفی از طرثیث باشد و نه تعریب آن.برخی نیز احتمال می دهند به خاطر شائبه و صبغه ی زردشتی بودن واژه ی ترشیز، مورّخان و جغرافی دانان مسلمان این كلمه را كنار گذاشته و به جای آن از « طریثیث » كه كلمه ای است عربی ـ مصغّر « طَرثوث » ـ استفاده كرده اند.
سلطانیّه ی ترشیز: در پی یورش تیمورلنگ و تخریب ترشیز كهن در سال 784 هـ.ق، محلّ اصلی و قدیمی ترشیز كه گمان می رود، در محدوده ی روستاهای فیروزآباد و عبدل آباد واقع در بخش شهرآباد شهرستان كنونی بردسكن قرار داشته، رها شد و ساكنان آن تبعید یا به روستاها و شهرهای هم جوار كوچ كردند. از جمله جماعتی از آنان به ناحیه ی « سوسفد » (سُسفَد) ترشیز واقع در ضلع شرقی شهر كاشمر فعلی مهاجرت كردند. این قَصَبه كه بعدها به همّت شاه اسماعیل صفوی آباد گردید، به سلطانیّه یا سلطان آباد ترشیز تغییر نام داد.در فرهنگ انجمن آرای ناصری می خوانیم: « ترشیز شهری است مشهور از بلاد خــراسان،مشتمل بر دهات و قری و قصبات، پایتخت آن را سلطانیّه گویند كه حاكم نشین آن جاست.»بارتولد نیز می نویسد: در آن دوره كلمه ی ترشیز به تمام بلوك اطلاق می شد و خود شهر گاهی سلطان آباد نامیده می شد. نكته ی حائز اهمّیّت این است كه از حدود یك صد و اندی سال پیش و به ویژه با گسترش این شهر به سمت جنوب و شكل گیری محلّه نو، به تدریج واژه ی سلطانیّه منحصر به بخش قدیم شهر شد و بخش تازه ساز آن، ترشیز نامیده شد.مع الوصف، چنان می نماید كه واژه ی سلطانیّه، همچون سه – چهار قرن گذشته با معرّف ترشیز ذكر می شد. وجود صدها قباله ی ازدواج و وقف نامه، گواهی بر این ادّعاست.
بنابراین، پژوهشگر در بررسی تاریخ منطقه، به دو ترشیز برمی خورد: یكی ترشیز اوّلیّه كه نگارنده جهت جلوگیری از تداخل نام ها و مفاهیم، در این كتاب اصطلاحاً آن را « ترشیز كهن » می نامد و دیگری شهری است كه از حدود دویست و پنجاه سال پیش، به این نام نامیده شده است و آن را « ترشیز نوین » نام نهاده ام. تفصیل این موضوع را در جای خود خواهیم آورد.كاشمر: در تاریخ 8/5/1313 هـ.ش نام شهر، از ترشیز به كاشمر تغیییر یافت. از آن پس این شهر مدّتی در حوزه ی تقسیمات گناباد قرار گرفت، سپس در سال 1322 جزو شهرستان تربت حیدریّه شد و بالأخره در سال 1325 هـ.ش به شهرستان ارتقاء یافت.
شهرستان كاشمر تا پیش از جدایی شهرستان های بردسكن و خلیل آباد از آن، به صورت یك ناحیه ی بزرگ، مشتمل بر بلوك سابق ترشیز بوده است. لیكن پس از آن، محدود به قسمتی از مناطق ترشیز كهن شده و بخش اصلی و نام بردار ترشیز ـ یعنی مركزیّت ترشیز باستان و آبادی مشهور كشمرـ در قلمرو شهرستان بردسكن واقع شده است. در مورد وجه تسمیه ی كاشمر نیز همچون دیگر اسـامی این شهر، نظـرات و دیدگاه هـــای مختلفی ابراز شده است. برخی معتقدند واژه ی كِشمر كه می تواند به معنای آغوش مادر باشد، با گذشتن از شكل های كیشمر، كشمیر و كشمار، سرانجام به صورت كاشمر درآمده است.
حال آن كه چند تن دیگر از فرهنگ نویسان، كاشمر را صورت كامل شده ی كاجخر، كاژفر، كاشخر و كاشغر دانسته اند و براین باورند كه « كاش » برگردانیده ی كاج است و « كاج خر » یادآور سرو بزرگ و معروف این سرزمین است.
امّا همچنان كه در آغاز این بحث یادآور شدیم، كاشمر واژه ای نیست كه مخلوق عصر پهلوی یا حتّی قرون معاصر باشد، بلكه نامی است كه حدّاقل نه صد سال پیش توسط معزّی ـ شاعر معروف اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری ـ مورد استفاده قرار گرفته است. از این رو، به نظر می رسد، یكی از دلایل اصلی تغییر نام این شهر از ترشیز به كاشمر (در عصر رضاخان)، تأكید وی بر پیشینه ی كهن و احیای هویّت ملّی و بومی منطقه، با یادآوری سرو معروف كشمر بوده است.
چكیده ی مطالب: برمبنای تحقیقات انجام شده، تاریخ و تمدّن ترشیز بسیار كهن تر از آن است كه در كتاب های تاریخی، ثبت و ضبط گردیده است. مع الوصف، پیشینه ی تاریخ مضبوط ما به « كشمر » برمی گردد كه با افول آن شهر، ترشیز كهن در محدوده ی روستاهای فیروزآباد و عبدل آباد كنونی (در حدود 30 كیلومتری جنوب بردسكن) رونق یافت و آن گاه پس از تخریب های مكرّر كه آخرین آن به دست تیمور صورت گرفت، شهر ترشیز رها شده، ده ها سال بعد، سلطان آباد ـ واقع در حدود پنجاه كیلومتری شهر قدیم ترشیز ـ رونق گرفت و به یاد شهر قدیم ترشیز، بدین نام نامیده شد. نام این شهر در 1313 هـ.ش به كاشمر تغییر یافت. در حدود شش دهه بعد، یعنی در سال 1374 هـ.ش بخشی از آن تحت عنوان شهرستان بردسكن استقلال یافت و در 1382 هـ.ش نیز بخش دیگری با نام شهرستان خلیل آباد از آن جدا شد.
تقویم تاریخ ترشیز31 هـق فتح بُشت (ترشیز) به دست اعراب مسلمان232 هـق قطع سرو معروف كاشمر به دستور متوكّل عبّاسی400 هـ.ق ولادت ابوالفضل طریثیتی405 هـ.ق تولّد ابوعلی بشتی415 هـ.ق. تولّد عمیدالملك كندری در قریه ی كُندر432 هـ.ق وفات ابومحمد طریثیتی440 هـ.ق (محرم) تولّد شیخ احمد جام نامقی در قریه نامق كوه سرخ456 هـ.ق به دارآویخته شدن عمیدالملك كندری476 هـ.ق ولادت محیی الدّین طریثیثی480 هـ.ق (جمادی الاول) وفات ابوالحسن نامقی480 هـ.ق وفات ابوعلی بشتی498 هـ.ق یورش اسماعیلیان ترشیز به بیهق505 هـ.ق (سیزده رجب) ولادت مسعود طریثیتی520 هـ.ق قتل عام جمعی از اهالی قریه ی « طرز » به دست ارقش خاتونی ـ وزیر سلطان سنجر535 هـ.ق قتل عام جمعی از اهالی روستای « میج» به دست آق سنقرـ غلام سلطان سنجر536 هـ.ق حمله ی مجدّد سلجوقیان به آبادی « طَرز » در شمال ترشیز537 هـ.ق وفات ابونصر طریثیثی540 هـ.ق كشته شدن آق سنقرـ غلام سلطان سنجر ـ به دست فدائیان اسماعیلی در ترشیز545 هـ.ق درگذشت عمید مسعود زورآبادی546 هـ.ق حمله ی امیر قجق ـ از امرای سلجوقی ـ به ترشیز555 هـ.ق پایان غائله ی احمد خدابنده در كندر596 هـ.ق (نوزدهم رمضان) پایان محاصره ی ترشیز توسط قطب الدّین محمّد خوارزم شاه651 هـ.ق (جمادی الاول) حمله ی كیتوبوقانویان (امیر مغولی) به ترشیز655 هـ.ق درهم شكسته شدن قدرت اسماعیلیان ترشیز، توسّط سپاه هولاكوخان مغول659 هـ.ق تسخیر مناطقی از ترشیز به دست شمس الدّین علی از حاكمان سیستان694 هـ.ق تصرّف بخش هایی از ترشیز به دست شمس الدّین علی ـ از امرای آل كرت784 هـ.ق تصرّف و تخریب ترشیز به دست تیمور لنگ839 هـ.ق وفات كاتبی ترشیزی در استرآباد845 هـ.ق (رمضان) وفات خواجه علاءالدّین ترشیزی در هرات848 هـ.ق وفات علی شهاب ترشیزی864 هـ.ق/ 1459 م نبرد لشكریان ابوسعید و سلطان حسین میرزا در حدود ترشیز و هزیمت ابوسعید867 هـ.ق درگذشت مولانا طوطی ترشیزی874 هـ.ق غارت ترشیز به دست نیل بیك927 هـ.ق/1521م وفات آهی ترشیزی در تبریز929 هـ.ق حفر قنات سسفد به دستور شاه اسماعیل صفوی934 هـ.ق وفات اهلی ترشیزی در تبریز993 هـ.ق شكست علی قلی خان از مرشدقلی خان و اسارت شاه زاده عبّاس میرزا در ترشیز997 هـ.ق قتل مرشد قلی خان ـ وزیر شاه عبّاس ـ در ترشیز997 هـ.ق (29 ربیع الاول) قتل میرزا محمّد ـ وزیر شاه عبّاس ـ در ترشیز1002 هـ.ق جنگ تن به تن مردم ترشیز با ازبكان1006 هـ.ق اخراج ازبكان از ترشیز1011 هـ.ق/ 1602م ورود شاه عبّاس به ترشیز1025 هـ.ق/ 1616م وفات ظهوری ترشیزی در دكن1044 هـ.ق شكست ازبكان به رهبری عبدالعزیز خان در حوالی قریه ی تجرود1152 هـ.ق/ 1739م انتصاب میرزا عبدالحی از سوی نادرشاه به حكومت ترشیز1160 هـق/ 1747م تولّد میرزا عبدالله شهاب ترشیزی در بردسكن1165 هـ.ق (یازدهم جمادی الثانی) وفات محمّد صالح ترشیزی، در قریه ی قوژد1216 هـ.ق/1800م وفات میرزا عبدالله شهاب ترشیزی1224 هـ.ق خروج مصطفی قلی خان از ترشیز، از پس هفت سال مقاومت1231 هـ.ق قتل اسحاق خان قرایی و پسرش حسن علی خان (حاكم ترشیز) به دست محمد ولی میرزا1245 هـ.ق حكومت مجدد مصطفی قلی خان بر ترشیز1247هـ.ق (هشتم رمضان) شكست محمّدتقی خان حاكم ترشیز از شاه زاده خسرو میرزا1249 هـ.ق نبرد خسرو میرزا با گروهی از تركمانان تكه در حوالی ترشیز1249 هـ.ق حكومت محمّدتقی خان بر ترشیز1267 هـ.ق تولّد شیخ محمّدحسین اشراقی در روستای ایور1270 هـق انتصاب محمّدرحیم خان (عنقای قاجار) به حكومت ترشیز1278 هـ.ق انتصاب سیف الدّوله میرزا به حكومت ترشیز1304 هـ.ق ولادت شیخ احمد غروی ترشیزی1313 هـ.ق (ربیع الاوّل) وفات شیخ اسماعیل كوه سرخی1316 هـ.ق (سوّم شعبان) ولادت آیت الله حاج شیخ محمّدباقر امامی1324 هـ.ق/1285 هـ.ش وفات احمد ترشیزی (حاجی مجتهد)1337 هـ.ق به دار آویخته شدن عزیزالله خان باب الحكمی در مشهد1340 هـ.ق وفات آیت الله شیخ اسماعیل ترشیزی1356 هـ.ق وفات سیّدعلی نجفی كاشمری1285 هـ.ق انتخاب سیّدهاشم احتشام الاطبّاء به عنوان اوّلین نماینده مردم ترشیز در مجلس شورای ملّی1313 هـ.ش (8 مرداد) تغییر نام ترشیز به كاشمر1316 هـ.ش (دهم آذر)/ 27 رمضان 1356هـ.ق شهادت آیت الله مدرّس در كاشمر1316 هـ.ش راه اندازی اوّلین كارخانه برق كاشمر1322 هـ.ش احتساب كاشمر در قلمرو شهرستان تربت حیدریّه1325 هـ.ش ارتقاء كاشمر به شهرستان و استقلال این شهر1336 هـ.ش (15 آذر) تبیعد آیت الله عبدالرّحیم ربّانی شیرازی به كاشمر1357 هش(20 آذرماه ) شهادت محمّد بهبودی به عنوان اوّلین شهید انقلاب اسلامی در كاشمر1358 هـ.ش (1/1) انتصاب محمود طلوع به سمت نخستین فرمان دار كاشمر ـ بعد از انقلاب1358 هـ.ش انتخاب دكتر رامپور صدرنبوی به عنوان اوّلین منتخب مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1358 هـ.ش انتخاب حجه الاسلام حسن حسن زاده به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1359 هـ.ش (4 مهرماه) شهادت محمّد بهبودی به عنوان اوّلین شهید كاشمر جنگ تحمیلی1360 هـ.ش انتصاب حجه الاسلام محمّدیان به سمت نخستین امام جمعه كاشمر1362 هـش انتخاب حجه الاسلام محمّدعلی عربی به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1364 هـ.ش (16 تیر ماه)/ 1406هـ.ق وفات آیت الله حاج شیخ محمّدباقر امامی1366 هـ.ش انتخاب احمد بلوكیان به نمایندگی مردم كاشمردر مجلس شورای اسلامی1367 هـ.ش (10 آذرماه) ورود اوّلین آزاده به كاشمر(حسین ضیائیان دلیر)1370 هـ.ش انتخاب محمّدرضا خبّاز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1374 هـ.ش انتخاب محمّدرضا خبّاز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1374 هـ.ش(14 تیر) ارتقاء بردسكن به شهرستان و استقلال آن از كاشمر1374 هـ.ش/ 1416هـ.ق (نوزدهم ذی الحجّه ) وفات آیت الله سعیدی1378 هـ.ش انتخاب محمّدرضا خبّاز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1382 هـ.ش ارتقاء خلیل آباد به شهرستان و استقلال آن از كاشمر1382 هـ.ش انتخاب احمد بلوكیان به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی1385 هـ.ش پیوستن كاشمـر به بنیاد جوامع ایمن جهانـی1387 هـ.ش انتخاب محمد رضا خباز به نمایندگی مردم كاشمر در مجلس شورای اسلامی
رسوم سنتی و باورهاجشن خرمن»» از زمان قدیم، هر ساله وقتی خرمنها جمع شد جشن خرمن در روستاهای این خطه برگزار می شود. این آیین هنوز هم در بعضی از روستاها وجود دارد. اول سرنا و دهل در میدان روستا شروع به نواخته می شد. زمانی كه اهالی و بخصوص جوانان و نوجوانان جمع شدند، گروه نمایشی وارد شده و دایره ای تشكیل می دهد. سپس با حركات دست و پا، بیل زدنبذر پاشیدن، چهار شاخ زدن و در كیسه كردن گندم را به نمایش می گذارند.-2مراسم آیینی چند نفـره»» شهراین مراسم محلی، در ازدواجها و ختنه سوران برگزار می شود. در این مراسم ابتدا سرنا و دهل شروع به نواخته می شود و آنگاه گروه نمایشی وارد میدان شده و دایره ای تشكیل می دهند. ابتدا رقصهایی انجام می دهند كه شبیه حمله و دفاع است و بعد با چوبهایی كه در دست دارند با چرخشهای خاص عده ای چوبها را به سمت عدة دیگر به صورت حمله جلو می برند و آنها به دفاع از خود چوبهای آنها را پس می زنند. و به این ترتیب رقص را ادامه می دهند.مراسم نمایشی دو نفره در این مراسم نیز ابتداء دو نفر با دو چوب در دست وارد صحنه می شوند. همراه با صدای سرنا و دهل به نمایش می پردازند . این نمایش را با حركات آكروبات ،سرپا ،درازكش ونشسته ایفای نقش می كنند. دراین نمایش چوبها می توانند حكم دو شمشیر راداشته باشند.
-3 نمایش دوره»» این نمایش رزمی بوده وبا حضور شش الی بیست نفر می شود . نما یش ازقدیم الا یام بوده ونشان می دهد مردان چگونه در وضعیت نشسته با تیر و كمان دفاع می كنند و یا چگونه به هنگام حركت كلاغ پر می كنند و یا به هنگام درازكش چگونه سینه خیز می روند. در این نمایش نیز سرنا و دهل نقش مهمی ایفاء می كنند.
-4 شوخنی (مناجات(»» در گذشته مردم درماه مبارك رمضان یكدیگر را جهت خوردن سحری بیدار می كردند برای این كار بر پشت بام ها می رفتند و با كوبیدن چوبی به پیتهای حلبی دیگران را از رسیدن سحرگاه آگاه می ساختند. كسانی كه از صدای خوشی بهره مند بودند ، بالای بام می رفتند و اشعاری را بلند،بلند می خواندند .اكنون این اشعار توسط بلند گو مساجد به گوش مردم می رسد.

-5باران خواهـی»» در گذشته در بعضی از روستاها وقتی باران نمی بارید، بچه ها جمع می شدند و كله الاغی را به سر چوبی بسته و در كوچه ها براه می افتادند وشادی كنان به در خانه ها می رفتند و دست زنان می خواندن : «كله خر، هیزم بخر.»صاحب خانه بیرون می آمد و به بچه ها یك دسته هیزم می داد بچه ها بدین طریق مقدار زیادی هیزم جمع می كردند. كله الاغ را در بالای تپه ای آتش می زدند و خاكستر آن را در چاه آب كه خشكیده بود می ریختند تا باران بیاید و قناتها پر آب شوند.در بعضی دیگر از روستاها بجای هیزم ، آرد جمع می كردند و به یكی از زنهای روستا می دادند، او با آن نانی گرد به نام « فطیر» می پخت بچه ها نان ها را بالای تپه ای رها می كردند.نان ها به سمت پائین تپه می غلطیدند و بچه ها دوان دوان و با شور و شوقی خاص به طرف آنها یورش می بردند تا نان بیشتری نصیبشان شود. قابل ذكر است به هنگام جمع كردن آرد، دست زنان می خواندند :« بارون كو، بارون كو، ورچوچو پوناكو، ور شاخ حیوونا كو، وربیل دهقو وناكو صد من گندم بزیر خاكه، ازتشنیا هلاكه، گلهای سرخ لاله، از تشنیا مناله»

6 ـ چوله قزك»» به هنگام خشكسالی در بسیاری از روستاهای منطقه، عروسكی بنام چوله قزك می ساختند. بچه ها در كوچه ها جمع می شدند و در خانه های مختلف را می زدند و در حالی كه سنگهایی در دست گرفته و به هم می كوبیدند ، می خواندند:« چوله قزك بارون كو، بارون بی پایون كو»گندما بزیر خاكه، از تشنگی هلاكهگلهای سرخ لاله، از تشنگی مناله»
در هر خانه ای را كه می زدند صاحبخانه بیرون آمده و به آنها خوراكی ( نخود، كشمش، تخمه، شكلات، نقل،آبنبات ترش ، …) می دهد. بچه ها خوراكی ها را در كیسه ای ریخته و بعد از اتمام مراسم، بین خودشان تقسیم می كنند. در گذشته در بعضی از روستاها نظیر روستای فدافن ، برای اینكه باران بند بیاید، كله خری را در سینی گذاشته و روپوشی قرمز روی آن می انداختند، آنگاه به سر چاه آبی در بیابان می بردند. شخصی كه مورد قبول مردم بود، دعایی را در دهان همان كلة خر می گذاشت و به تنهایی و دور از چشم دیگران آن را از چاه آویزان می كرد. مردم معتقد بودند وقتی كه باران بیاید كله خر شروع به عر عر می كند و خدا قهرش می آید. پس باران بند می آید. برای باطل كردن آن نیز، كله خر دیگری را می سوزاندند و خاكسترِش را در چاه می ریختند.

-7فع چشم زخم»» در گذشته و حتی اكنون در بعضی از روستاها ، اگر كسی چشم بشود، ضمه زاج سفید را دور سرش می گردانند و وردی می خوانند. آن وقت آن را روی آتش می اندازند ، اگر به شكل چشم شود او را چشم كرده اند و خوب می شود و اگر به شكل نامنظمی باشد جن زده شده و اگر به شكل چار پایه ای شود، می گویند می میرد و این تابوت او است. بعد ضمه را آب می كنند و بر پیشانی و كف دست و سینه او خالی می نهند و سپس آب را در كاسه ای ریخته، یكی آن را می برد سر كوچه می ریزد و برمی گردد، سلام می كند ، یكی از اهل خانه می پرسد:«ـ از كجا می آیـی؟ـ از خانه دشمنـ چه می كرد؟ـ جان می كند.ـ الهی جانش بر آید.»
در بعضی از روستاها برای رفع چشم زخم و بیماری معمولاً اسپند دود می كنند و معتقدند اگر این كار را نزدیك غروب انجام دهند بهتر است. یك تار نخ و یا خاك كفش كسی كه به او بدگمانند، گرفته باقدری اسپند دور سر بچه یا بیمار دود كرده، می گردانند و می خوانند:سبز است سبنج، سبز كار است از سبنج ، سر رشته صد هزار كار است سبنج پیغمبر مانبی می سوخت سبنج، از بهر گزند، بر قپه پور نور محمد صلوات
و یا می خوانند :هركه از دروازه بیرون بره، هركه از دروازه تو بیه / كور بشه چشم حسود و بخیل،شمبه زا ، یكشمبه زا، دو شمبه زا، سه شمبه زا، چار شمبه زا، پنجشمبه زا، جمعه زا سبنج و سپند، پیغمبر ما كرد پسندعلی كاشت، فاطمه چید، بهر حسین و حسنبه حق شاه مردون، درد وبلا را بگردونشمبه زا، یكشمبه زا، دوشمبه زا، سه شمبه زا، چار شمبه زا، پنجشمبه زا، جمعه زا»زیر زمین ، روی زمین، زاغ چشم، میش چشم، ازرق چشم، هر كه دیده ، هر كه ندیده ، همسایه دست چپ، همسایه دست راست، پیش رو، پشت سر، بتركه چشم حسود و بخیل.شمبه زا، یكشمبه زا، دوشمبه زا، سه شمبه زا، چار شمبه زا، پنجشمبه زا، جمعه زا،

8بزرگداشت ایـام الله»» ماه صفر؛ از جمله ماههایی است كه مردم هر كاری را از جمله سفر كردن، مخصوصاًدر روز سیزدهم ماه را را بد می دانند. زیرا تنی چند از پیشوایان دین در این ماه به شهادت رسیده اند، بنابراین زمین و آسمان عزادار است و امكان وقوع هر گونه حادثه ای بسیار است.در بعضی از روستاهای منطقه كاشمر در گذشته برای رفع این احتمال «تنگ» پرآبی را در سر ،سه كوچه محكم به زمین می كوبیدند و می گفتند:سیزده به در، نحسی به در، بد و بلای ما بخوره به ای تنگ
در روز و شب سیزدهم ماه مردم مسافرت، یا خرید لباس را بد می دانند و اگر سفر كرده ای داشته باشند برای رفع بلا از او، صدقه می دهند. همچنین مردم معتقدند كه اگر بچه ای در شب سیزدهم بدنیا بیاید نحسی به بار می آورد. چون باور دارند كه :« این بچه یا سر خودش را می خورد و یا سر دیگری را .»در بعضی از روستاها شب چهار شنبه آخر صفر «پلو» می پزند ، بالای خانه آتش می افروزند و در كوزه ای اسپند و نمك، پنبه دانه، جو پیش رس و آب می ریزند و از پشت بام به زمین می زنند. بدین طریق وقوع هر حادثه ای را از خود دور می كنند .شبهای برات : شبها ی دوازده، سیزده و چهارده ماه شعبان را شبهای برات می گویند مردم معتقدند كه این سه شب ، شب مرده ها ست ، آنها در این سه شب آزادند. مردم برای طلب آمرزش امواتشان در این شبها حلو ا می پزند بر مزار آنها، بین دیگران تقسیم می كنند. در این شبها روی قبور امواتشان قالیچه فرش كرده و بر مزار آنها روضه می خوانند. رسم بر این است كه شب اول برات حلوا می پزند . شب دوم روغن جوش و شب سوم در خانه و بر روی قبور مرده ها شمع روشن می كنند، می گویند اموات در آن شبها بدیدن خانه ها یشان می آیند.
جاذبه های گردشگری»» غنای میراث فرهنگی و گرانقدری موهبت های طبیعی و جغرافیایی در سرزمین كهن سال ایران، اگر نگوییم منحصر به فرد، حدّاَقل می توان گفت در جهان، كم نظیر است.گرچه مردم ما كم و بیش از دیرینگی تمدّن و تاریخ شان آگاهند. با این حال، برخی زوایای شگفت انگیز میراث فرهنگی و جاذبه های طبیعی این سرزمین، تاكنون تاریك و ناشناخته مانده است و بسیاری از دوست داران این مرز و بوم، به دلیل عدم دسترسی به اطّلاعات لازم، به اندازه ی كافی با مواهب كم نظیر این سرزمین، آشنایی ندارند.چنان كه بسیاری از كاشمری ها، همه ساله با صرف وقت و هزینه ی گزاف، رنج و مخاطرات سفر را به جان می خرند و به منظور بازدید از جاذبه های دیدنی شهرهای دور دست، قدم در راه می گذارند. غافل از این كه « آب، در كوزه و ما تشنه لبان می گردیم.»در این جا، جهت آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی با جاذبه های گردشگری شهرستان كاشمر، گوشه ای از این آثار را معرّفی می كنیم:
آب گرم كریز:در حدود 3 كیلومتری روستای كریز، چشمه ی آب گرم معدنی است كه در طول سالیان متمادی، مردم مناطق اطراف، برای استحمام و معالجه ی دردهای پوستی و مفصلی از آن استفاده می كرده اند و هنوز هم كم و بیش از آن استفاده می كنند. گرچه متأسّفانه آن گونه كه باید، بدان توجّهی نشده است و می طلبد مسؤولان، اقدام های خوبی را كه اخیراً در جهت مرمّت و به سازی ساختمان فرسوده ی آن آغاز كرده اند، سرعت بخشند.
آبشار باغ دشت)بغ دشت(در فاصله ی 3 كیلومتری روستای كریز كوه سرخ، آب شار زیبا و دیدنی بغ دشت قرار دارد. مسیر منتهی به آب شار، رودخانه ای است كه گرداگرد آن را كمربند زیبایی از درختان و درخت چه های انبوه فراگرفته و جلوه های بدیع طبیعت و نسیم خنك و فرح بخش آن، احساسی رؤیایی در انسان برمی انگیزد.
یخ دان طبیعی بندقرا:در حدود 7 كیلومتری روستای بندقرا، یخ دان طبیعی و بی نظیری است كه در تمام فصول سال، پُر از یخ است. تا همین چند سال اخیر كه هنوز اهالی روستاهای اطراف همچون بندقراء، توندر و خرو از نعمت برق برخوردار نبودند، یخ مورد نیاز خود را از آن یخ دان تأمین می كردند.

» مناظر بدیع مسیر جادّه ی كاشمر به كوه سرخ (تنگل سنگ نصوح(مناظر چشم نواز و كم نظیر مسیر كوهستانی كاشمر به كوه سرخ و كوه سرخ به نیشابور ـ تا روستای عطائیّه ـ با چشمه سارها و كلاته های مختلفش، یكی از دیدنی ترین مناطق این شهرستان به شمار می رود. زیبایی های این منطقه كه چشم اندازهای ماسوله را پیش روی انسان مجسّم می كند، همه روزه جمع زیادی از مردم كاشمر و شهرها و آبادی های اطراف را به سوی خود می كشاند، تا فارغ از هیاهوی زندگی شهری، ساعات و دقایق فرح بخشی را در دامان پُرمهر طبیعت بگذرانند.البتّه مناظر دیدنی این شهرستان زیاد است و منحصر به موارد فوق الذّكر نیست، امّا از آن جا كه بنای ما بر اختصار و اشارت است، به همین مقدار بسنده می كنیم.
منبع:كتاب ترشیز/ جلد اوّل/نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان كاشمر/ایرج سعادتمند

22 نظر

  1. ebrahim گفت:

    با سلام و عرض تشکر از اینکه ما را با فرهنگ وتمدن خویش اشنا کردید و به خویشتن خویش باز گرداندیدعلاقمندم بیشتر با اداب و رسومم اشنا شوم

  2. ابوالفضل گفت:

    دستتون درد نکنه مرسی 09398369927

  3. عباس بحر گفت:

    عرض سلام. بفرمایید کجا میشود جزییات تاریخ کاشمر را مطالعه کرد؟

  4. با سلام و احترام
    سایت پربار و زیبایتان زیارت شد. دیدن و خواندن مطالبی درباره تاریخ و مشاهیر و آثار تاریخی کاشمر به ما حس غریبی می دهد و ما را به خراسان بزرگ قرن پنجم با اوج معماری و عارفان خداجوی فراوان و پارسی گویان شیرین سخن و سخنوران زبر دست می برد . من در حد توان خودم برای شناساندن فرهنگ و تمدن ایران و به خصوص خراسان تلاش کرده ام و مطالبی در وبلاگم دارم. حالا هم تحقیقی درباره شاعر قدیمی کاشمر طوطی کاشمری انجام داده ام. اگر مایل به نقل این مقاله در سایت خود هستید خواهشمند است به لحاظ رعایت امانت نام نویسنده- غلامرضا نصراللهی – و نام وبلاگ – گردباد شور جنون – را حتما درج بفرمائید. موفق و پیروز باشید.

  5. ابوالفضل صاحب الزمانی گفت:

    باسلام سپاس ازاینک تاریخچه شهرمان رابه بازدیدعموم گذاشته اید

  6. سوگند گفت:

    سلام
    اصل و نسب من برمی گردد به کاشمر ولی تا به حال انقدر اطلاعات دقیق از این شهر نداشتم.در حال حاضر در تلاشم تا بیشتر نسبت به گذشتگانم و شهرم بدانم ممنون اگر کمکم کنید
    ممنون بابت این اطلاعات

  7. حسین پرکی گفت:

    سلام ممنون لطفا عکس درفصول مختلف ازباغهاومحصولات تهیه کنید

  8. مجید شهسوار گفت:

    سلام:خوب و جامع بود
    با سپاس

  9. فرناز گفت:

    ممنون خوب بود استفاده کردم

  10. محمود گفت:

    به کاشمری بودن خودم افتخار کردو عالی بود

  11. امید جلالی ترشیزی گفت:

    من چند ساله دنبال تاریخچه ی کاشمر می گشتم باتشکرازمدیریت سایت من در ویکی پدیا عضو شدم که شاید از کاشمرچیزی پیدا کنم.ممنون

  12. فاطمه گفت:

    سبز است سبنج سبزه کار است سبنج سر رشته صد هزار کار است سبنج
    پیغمبر ما نبی همیشه میسوخت سبنج از بهر گزند
    چشم بد خلق را سبنج است نجات با قبه پرنور محمد و آل محمد صلوات
    شعر کامل هنگام اسفند دود کردن

  13. پادشاهی بود در عهد كهن
    پایتختش شهر كندر ای سمن
    چونكه آوازش به طغرل شاه شد
    شاه سلجوقی قدم در راه شد
    با هزاران لشكر و كلی سپاه
    از ره ترشیز شد عازم به راه
    چون فرود آمد به كندر آن سپاه
    مستقر شد در حریم قصر شاه
    طغرل سلجوق گفتا ای شها
    از چه رو ترسان نگشتی زین سپاه
    شاه كندر گفت كای شاهنشها
    ترس از نیكان نمی باشد روا
    طغرل از این گفته ی پر محتوی
    خلعتی شایسته بخشیدش بجا
    چونكه طغرل با سپاه بیكران
    بر نشابورش شد عازم زان مكان
    صد فقیه و عالم پر افتخار
    شد ز كندر در ركابش ماندگار
    از میان آن همه عالم كه دید
    یك وزیری برگزید نامش عمید
    شد عمیدالملك اندر آن نظام
    بعد طغرل بیك قائم بر مقام
    نام و آواز وی عالمگیر شد
    شهر كندر شیر و چون شمشیر شد
    خسروا تاریخ كندر پر بهاست
    برتر از كوهی طلا در نزد ماست
    بار الها خاك پاكش مرد باد
    تا ابد محفوظ از هر درد باد

  14. سلام :

    شهــــــر كنـــــدر را بنــــازم خاك پاكش توتیـاست

    دُرّ و مرواریــــــد و گــوهر درقیاسش كم بهــاست

    آن نسیــــــــم صبحـــــگاهی كز گلستــــانش وزد

    بهر هــــــر دردی بُوَد دارو ودرمان و شفـــــــاست

    عطـــر خوش بوی بهـــــــــارانش كه آیـد با نسیم

    پیر را برنا كنــــــد كیـــن در طبیعت كیمیــــــــاست

    آب كنــــــــدر گــــر نـــــــدارد مثل زمزم شهــرتی

    در عــــــوض با آب ركن آباد حـــافظ آشنـــــــاست

    هركجا جاری شـود باغ و گلستـــــان می شــــود

    دیدن بلبـــل و رقص گل در آنجــــــا باصفـــــاست

    زان سبب محصول كندر همچو لعل و گوهر است

    شهـــــــرتش انـــــدر تمـــام مُلك ایران پُر نواست

    قـــدمت تاریخ كنـــــــدر گشتــــــــه بالغ بر هـــزار

    قلعه و حوضش نشان از قـــــــدمت تاریخ مـاست

    عالمـــــــــــان و عــــــارفـــــان نامی آن جمــلگی

    گشته زینت بخش كندر چهلچراغی در سمــاست

    سینه ی خاكش چو بشكافی عیان گـــردد همی

    صــد عمید الملك و داراانــــــدرون آن خفــــــاست

    شاعرانش جمله بی نام و نشـــان و خاكی انــــد

    گر قیــــاس از سعدی و حافظنمایی بس بجاست

    آنــــــدو گــر مدح سلاطین زمـــــان را گفته انـــــد

    نزداینـــان مدح گفتن نادرست و هم خطــــــاست

    گر چه اوضــــاع زمانه اقتضا می كــــــــرده است

    بلـــكه مــــدح غیر ایزد هرزمــــانی نـــــــارواست

    عــــــالمی گفتــــــا كه پا را بردی بیرون از گلیـــم

    انتقــــــاد از سعدی و حافظ نه در شأن شماست

    گفتمش من دست استـــادان خـود بوســــم ولی

    نقـــــد این نكتـــــــه ز دستـــــورات والایخــداست

    “خســـــروا ” از خاك كنــــــدر تا ابـد برخود بنــــاز

    گـــــر كه غیر از این كنی برخاك پاك آن جفـا ست

  15. سلام بر شما :
    مطالب ارزشمند و بسيار آموزنده اي داريد لذت برديم متشكرم .

  16. تور اروپا گفت:

    سلام
    مطلب کاملی بود ممنون از شما

  17. حاج محسن... گفت:

    شهید محمد بهبودی از شهدای انقلاب هستند نه جنگ تحمیلی… اولین بسیجی شهید کاشمر شهید محمد اولیائی هستند.

  18. محمد حسینی گفت:

    واقعا ممنون از اینکه تاریخ کاشمر را به همه نشان داداید

  19. هادی گفت:

    سلام ممنونم واقعا لذت بردم از کسرینه وزنده جان مطلبی ندیدم اسم قدیمی کسرینه دیشانو بوده یعنی جای شاه نو و از زندهجا ن که زلزله خیلی شدید آمده ومردم زنده به گور شده اند و ده کمی آن طرف تر بنا شده وآثار زلزله بعد از چند صد سال هنوز مشاهده می‌شود زندجا ن آثار بسیار قدیمی دارد از شما ممنونم
    ه

  20. سهیل گفت:

    شما که اینقدر متن نوشته از کاشمر دارید چرا آثار باستانی ندارید

  21. جوادرمضانزاده گفت:

    اوف دمتگرم اصلیتم کاشمریه ازریشه دارای قدیمش.خیلی ماهبود.وماهی شما. مث ماهی غوطه خوردوم. جوادرمضانزاده.مشهد. هزارسال عمر باعزت کنی. ایول…09155826882

  22. نگین گفت:

    خیلی ممنون از اینکه تاریخچه شهرمون رو گذذاشتید

نظرتان را بنویسید

عضویت ایمیلی

خبرنامه پایگاه اطلاع رسانی کاشمر این امکان را برای شما فراهم میکند تا به وسیله ثبت آدرس ایمیل خود در کادر زیر از آخرین مطالبی که در سایت منتشر میشود، مطلع شوید!